حسن حسن زاده آملى

269

هزار و يك كلمه (فارسى)

ظاهر اين طور رسيده است كه همه چيز از ماده شروع گرديده و پس از اتمام دوره ، وجود خود باز به ماده برمىگردد و مبدأ و معاد را صامت و ناچيز تصوّر نموده‌اند و علت وقوف ماديين آن است كه در ذرّات كوچك كه تركيب اجسام از آنهاست غور ننموده‌اند . ما مىگوييم ذرات كوچك خودشان داراى طول و عرض كوچكى هستند ؛ زيرا كه اگر نقطه بودند و هيچ امتداد نداشتند ، از تركيب آنها اجسام كبير حاصل نمىشد و البته از اجتماع نقاطى كه هيچ سطح ندارند جز يك نقطه حاصل نمىشود ، اين مسأله بر اهل رياضى واضح است . و بنابراين كه ذرات مزبوره امتدادى داشته باشند ، قابل تقسيمند نه با آلات نصف شوند بلكه هر امتدادى ذاتا نصف دارد و نصف آن نصف دارد الى غير النهاية و ما هر چه كوچك فرض كنيم كوچكتر از آن تصور مىشود . و بنابراين ، آنچه را كه اولا ماده فرض كرده بوديم تحليل به دو قسم شد و اين دو قسم براى مبدئيت احقّند و اين دو قسم نيز اگر ثابت و غير قابل تقسيم بودند مبدأ به آنها ختم مىگرديد و لكن آنها هم قابل تقسيمند و به هيچ جا منتهى نمىشوند ، و آنچه حقيقة مبدأ است در وراء لانهايت مختفى است و استقلال وجودى ندارد بلكه حقيقتا مبهم و ناچيز است و به قدرى در وجود ضعيف و مجمل است كه هر چه ذهن كنجكاوى و دقت در تقسيم ذرات صغار مىكند آن را نمىيابد بلكه باز محتاج به تحليل و تقسيم است ، چيزى كه هست آن است كه مادهء اولى كه در نهايت واقع شده ( نهايت نيز تعبير است ، زيرا كه حقيقه نهايتى براى تقسيم نيست ) ذاتا داراى هيچ صفتى از صفات نيست و فقط بايد گفت مادة المواد و ختم نمود و اگر امتداد و اتصال عارض وى نبود و ذرات حاصل نمىشد يقينا معدوم بود . بنابراين گوييم امتداد و اتصال كه به نظر ظاهرى از عوارض ماده است و به اصطلاح حكما از لوازم صورت جسميه ، موجب ظهور يا وجود ماده گرديده است و بنابراين اين معناى عارض براى مبدئيت احقّ است ، زيرا كه علت وجود ماده شده است و علت ماده مبدأ موجودات است و از طرف ديگر كه ملاحظه مىكنيم مىبينيم صورت جسميه كه موجب اتصال و امتداد