حسن حسن زاده آملى

262

هزار و يك كلمه (فارسى)

خلق كند يا در گوش پيغمبر يا آنكه موجودات عالم كه هر يك كلام خدا هستند به هر حال مخلوق است و حادث ، و احترام قرآن يا ائمه را نبايد اين قدر بالا برد كه در توحيد خللى وارد آيد . اشاعره ديدند قلبشان راضى نمىشود از عقيده آن دسته مردم دست بردارند ؛ يعنى كلام خدا را قديم دانستند . و از آن طرف ديدند صدا البته مخلوق است ، لذا سخنى از پيش خود اختراع كردند و اسم آن را « كلام نفسى » گذاشتند ، و البته باطل است ؛ چون اگر كلام قائم به ذهن است علم است ، و اگر صوت است كه قديم نيست و كلام نفسى نخواهد بود . و شرح و بسط اين مسأله در كتب كلاميه داده شده است . 23 ) « و يريد و لا يضمر . يحبّ و يرضى من غير رقّة ، و يبغض و يغضب من غير مشقّة . يقول لمن أراد كونه : « كن فيكون » ، لا بصوت يقرع ، و لا بنداء يسمع ؛ و إنّما كلامه ( سبحانه ) فعل منه أنشأه و مثّله ، لم يكن من قبل ذلك كائنا ، و لو كان قديما لكان إلها ثانيا » . معنى جمل اول معلوم گرديده ، و معنى جملهء آخر اين است كه هر چيز را خداوند ايجاد فرموده بدون اينكه قبلا موجود باشد ؛ زيرا كه اگر قبل از خلقت حق موجود باشد از خلق بىنياز است و قديم خواهد بود . و در اينجا مبحثى است كه ذكر آن بىتناسب نيست و ليكن مقدمة اين مطلب ايراد شود كه در معانى لغات بسيارى اوقات اشتباه مىشود ، و لفظى كه براى معنى عامّى است مردم به علّتى گمان مىكنند خاصّ است ، مثلا خمر در قرآن وارد شده كه حرام و نجس است ؛ چون شراب غالبا از انگور به طور خاصّى گرفته مىشود بسيارى از عامّه گمان كرده‌اند فقط آن حرام و نجس است ، امّا فقّاع يعنى آب جو يا شراب ذرّت و نبيذ و امثال اينها حكم خمر ندارد يا خمر نيست ، و در روايات نفى اين عقيده ، و تعميم حكم خمر براى هر مسكرى وارد است . لفظ ديگر برق است ، در زمان قديم كه تلگراف و چراغ برق نبود معنى برق منحصر بود به همان برقى كه از ابر وقت رعد و باران ظاهر مىشود . امروز از جنس ديگرى نظير آن يافت شده كه از بعضى جهات با برق ابر شباهت دارد ، مثلا روشن است ، امّا برق تلگراف روشن هم نيست فقط يك قوّه‌ايست كه در سيمها جارى مىشود و اسم برق براى آن بجا و