حسن حسن زاده آملى

241

هزار و يك كلمه (فارسى)

به طور پهلو خوابى و اعمال زن و شوهرى نباشد باز تولّد است - يا آنطور كه عربها مىگفتند ملائكه دختران خدا هستند بدون تولد از مادرى ؛ در هر دو صورت تولد هست . و اگر بنا بشود كه از خدا اجزايى جدا شود معلوم مىشود كه خود جسمى است داراى اجزا ، و اين غلط است ، و اگر خداوند جسمى باشد لا بد خود او هم از ديگرى تولد يافته ، چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « لم يلد فيكون مولودا » علّتش اين است كه اجزاى بدنيهء او قابل است صورت ديگر بگيرد ، بنابراين ماده دارد و صورتى ، و در علم حكمت ثابت شده كه هر چه ماده دارد مدّت دارد ؛ يعنى حادث است و قديم و ازلى نيست ، پس محدود است يعنى اول دارد . ( تعالى عن ذلك ) . 17 ) « لا تناله الأوهام فتقدّره ، و لا تتوهّمه الفطن فتصوّره ، و لا تدركه الحواسّ فتحسّه ، و لا تلمسه الأيدي فتمسّه » . آلات ادراك سه قسم است به اصطلاح حكما : يكى حواسّ است كه مدرك اجسام است و ماديّات ؛ دوم خيال كه مدرك صور مجرّده از ماده ولى مقدارى است ؛ سيم وهم كه مدرك معانى جزئيه است . امّا ادراك عقلى بدون آلت است و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چهار قسم مدرك ذكر مىفرمايد : اول وهم ؛ دوم فطنه ؛ سيم حاسه ؛ چهارم ايدى ؛ زيرا كه دست بلاواسطه با مدرك تماس مىنمايد ، و حواس به وساطت هوا و نور با مدرك مربوط مىشوند ، و فطنه و وهم نه تماس دارند و نه به وساطت چيزى مربوط مىگردند . اما فرق بين وهم و فطنه ، به قرينهء فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام بايد فطنه يك اندازه با مدرك ارتباط داشته باشد ؛ پس مىتوانيم بگوييم : فطنه يعنى از ملاحظه مدركات خود شبيه به آن چيزى تصوّر كنيم ؛ و وهم عبارت است از تقدير چيزى بدون ملاحظه مدركات و تشبيه حق به آنها . 18 ) « لا يتغيّر به حال ، و لا يتبدّل في الأحوال . و لا تبليه الليالي و الأيّام ، و لا يغيّره الضياء و الظلام » . اين جمل شرح همان مطلب است كه واجب الوجود جميع صفات كماليه را