حسن حسن زاده آملى
230
هزار و يك كلمه (فارسى)
خورشيد يك جزء از هفتاد جزء نور كرسى ، و كرسى يك جزء از هفتاد جزء نور عرش ، و عرش يك جزء از هفتاد جزء نور حجاب ، و حجاب يك جزء از هفتاد جزء نور ستر است . اگر راست مىگويند چشم خود را از آفتاب پر كنند در حالتى ابر پيش او نيست « 1 » . و بايد در تفسير اين حديث شريف نكات خود حديث را با مقدّماتى كه مذكور مىگردد در نظر گرفت تا خيالات اهل ظاهر دفع شود : اوّلا فرنگيها فعلا ثابت كردهاند كه نور حتما لازم نيست مرئى باشد ، بلكه بعضى نورها هست كه از نهايت دقّت و شدّت اصلا ديده نمىشود آن را نور ما وراء بنفش گويند . نديدهايد چطور وقتى نور وارد قطعهء بلورى شود تجزيه مىشود به سبز و سرخ و زرد و آبى و نارنجى و آخر همه بنفش است ، هفت رنگ درست مىشود به ترتيب ، مىگويند : بالاتر از بنفش هم نورى هست بسيار شديدتر از بنفش و پرقوّتتر كه چون چشم ما طاقت آن را ندارد نمىبيند و به نظر نمىآيد . بلكه نور بنفش هم شديدتر از آبى و آبى شديدتر از زرد است و مع ذلك بنفش به نظر ما تاريكتر مىآيد ، و وجود اين نور را از اين فهميدهاند كه همان اثر نور به طور سختتر در آن طرف بنفش هم موجود است ، مثلا نور آفتاب مرض را دفع مىكند آن نور غير مرئى هم دفع مىكند ، بلكه نورى يافتهاند موسوم به شعاع مجهول كه از اين نورها قويتر است ، مثلا نور آفتاب از شيشه عبور مىكند امّا از تخته عبور نمىكند . اين نور كه فرنگيها مىگويند از تخته هم عبور مىكند ، و به همين وسيله عكس از باطن انسان برمىدارند ، مثلا استخوان دست مدرّس شكسته بود خواستند ببينند خوب شده يا نشده ، از روى گوشت و پوست عكس استخوان را برداشته بودند . و اين جانب ديدم كه در يك طرف اثر ضرب ظاهر بود . يا عكس كسى كه پول خورده بود در معده او عكس پول را برداشته بودند ، و عكس اعضاى باطنه اگر بريدگى يا لاغرى در كليه و كبد باشد برمىدارند . البته عكس به
--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 44 .