حسن حسن زاده آملى
225
هزار و يك كلمه (فارسى)
بگوييم : ترياك خيلى شيرينتر و بامزهتر از قند است ، يا كارد كند خيلى بهتر هندوانه را نصف مىكند تا كارد تيز صحيح ، و فضله سگ خيلى پاكتر و معطّرتر از گلاب قمصر كاشان است ! بيچاره عقل خود را چرا فداى هوس مىكنى ؟ هرچه محرك شهوت است تمام صفات حسنه را براى او ثابت مىكنى و كسانى كه محرّك شهوت نيستند تمام صفات خبيثه را . اشخاص خارجى را در نظر نياور ، فلان مرد حنا بسته كه ريش را نمىتراشد و بزك نمىكند ، با آنكه لباسش را اطو كرده و خود را بزك نموده اينجا قوه شهويه نمىگذارد عقل درست حكم بكند ، مثل اينكه واهمه نمىگذارد عقل بگويد : « الميّت لا يخاف عنه » . خودت را تصوّر كن كه اگر عقيده به آخرت نداشته باشى و مالى زير دستت باشد از آن بهتر اجتناب مىكنى يا وقتى عقيده به آخرت داشته باشى ؟ هميشه كه ترس پليس نيست ، و همه وقت كه مطلب ثابت نمىشود ، و همه مردم كه زبان ندارند بروند از شما شكايت كنند . اين است كه مىگويند علم به علّت مستلزم علم به معلول است . طبيب وقتى خون را برد تجزيه كرد مىگويد : در خون اين شخص جرثوم مرض سل است ، و مريض سرفه مىكند و فلان دوا براى او نافع است ؛ چون علّت مرض سل را ديد علم به معلول پيدا مىكند . وقتى در اين شهر ديديد يك عده مردم مفسد فاسد الاخلاق پيدا شدند كه نمىتوان جلوى آنها را گرفت يقين مىكنيد اين جامعه مريض خواهد گرديد ، و وقتى ديديد از گويندگان حق و ناقلان اخبار و آثار اهل بيت متابعت مىنمايند يقين مىكنيد مسلمان و نيكو خواهند شد ، چون كلام مؤثّر است . خداوند عالم خودش علت همهء موجودات است در عين اينكه علم به ذات خود دارد علم به تمام موجودات دارد . و همچنين ائمه عليهم السّلام علمشان به موجودات از راه علم به علت است ؛ يعنى وقتى علم دارد به اينكه علت وجودى كداميك از مخلوقات موجود است علم به وجود آن پيدا مىكند . چنان كه ملاحظه نمودهايد دهقان كامل و ماهر وقتى طبيعت خاك زمين را مشاهده كرد و تخم تره تيزك را ديد و آب آنجا را دانست ، مىگويد امسال اين مزرعه فلان قدر عايدى دارد ، و