حسن حسن زاده آملى
202
هزار و يك كلمه (فارسى)
شهوتپرست هستند و به اين واسطه قتل و زنا و فحشا واقع مىشود . در اينجا هم مىگوييم : شهوت چيز خوبى است ؛ لذا كسى كه شهوت ندارد ناقص است . خداوند اگر شهوت را ايجاد نمىكرد هيچ كس تحمّل مشقّت زندارى و تربيت اولاد را نمىكرد ؛ لذا نسلها فاسد مىشد ، لذا خداوند شهوت را خلق كرده تا مرد زن بگيرد و بعد از زن گرفتن اولاد بخواهد يا نخواهد موجود مىشود ، بدى از ناحيه مردى است كه آن را در غير محلّ مصرف مىكند و الا خلق خداوند خير محض است . يا قساوت قلب يعنى انسان از زدن و كشتن نترسد ، عدّهاى از مردم دنيا بايد به اين صفت موصوف باشند براى دفع دزدها و فاسدها . امثال ما رقيق القلبها چطور مىتوانيم مثل مالك اشتر روزى هزار نفر را بكشيم و اهمّيت ندهيم ، خون كه ببينيم يك شبانه روز قلبمان طپش مىكند چطور مثل اصحاب سيد الشهدا و امير المؤمنين عليهما السّلام آن همه جنگها بكنيم ؟ در جنگ صفّين مردى از عراق با شامى كشتى گرفت و او را به روى زمين انداخت ، رويش را باز كرد ديد برادر ابى و امّى اوست . خواست با خنجر سر او را ببرد ، و عراقيها تحريضش كردند تا ملتفت شدند برادر اوست گفتند : رهايش كن . گفت : تا امير المؤمنين اجازه ندهد رهايش نمىكنم . امام اجازه داد برخاست . بلى اگر شخصى اين پردلى را در دزدى و قتل بناحق صرف كند بد مىشود از ناحيه فاعل ، و هكذا ميل طلب مال و تدبير كه منجرّ به حيلهگرى شود . پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان پس آنچه موجود است خوب است شر وجود ندارد تا بگوييم : اهريمنى هست كه خالق شر است و او ضد خدا است . پس خدا ضد ندارد . چيزهاى بد تماما معدومات هستند كه علّت نمىخواهند و ضديت بر آنها صادق نيست . و ضد امر وجودى است ، خداوند ضدّى موجود ندارد ، ضدّ معدوم ضد نيست . مثلا جهل عالم نبودن است ، كرى گوش نداشتن ، كورى چشم نداشتن و هكذا ، نداشتن و هكذا ، نداشتن و معدوم بودن مجعولات بالعرض هستند و ايجاد بالعرض آنها شر قليل است در مقابل خير كثير ، و عقلا