حسن حسن زاده آملى

18

هزار و يك كلمه (فارسى)

امر هفتم و هشتم ، كيفيت مزاجيه چون عرض است در حركت استكمالى طبائع عناصر به سوى صور معدنى و نباتى و حيوانى نقش فاعلى ندارد ؛ و به حكم امر دوم هيولى نيز نقش فاعلى ندارد ، يعنى هيولاى اولى چون طبيعت محصّله نوعيه ندارد لاجرم رأسا از وصف امتزاج و كيفيت مزاجى خارج است و اين وصف صور نوعيه را است هر چند كه هيولى كمال قابلى دارد ؛ و به حكم امر پنجم عنصر مفرد هم مستعدّ براى قبول صورت مركب معدنى و نباتى و حيوانى نيست ، يعنى تك تك عناصر به سوى معدن و نبات و حيوان حركت نمىكند ؛ علاوه اين كه به حكم امر چهارم ، شىء به سوى مباين خود بالطبع حركت نمىكند ؛ لاجرم به حكم امر سوم بر اثر امتزاج عناصر با يكديگر ، و فعل و انفعال آنها در يكديگر كيفيت مزاجيّه‌اى براى آنها حادث مىشود كه مزيل كيفيات صرفه هر يك است - يعنى سورت و صورت هر يك بدان زائل مىشود - و صورت متوسطه‌اى جوهرى از عروض كيفيت مزاجيه بدانها حادث مىشود كه ماده قابل صورت معدنى و نباتى و حيوانى مىگردد و حكم ششم در آن جارى است ؛ و اين صورت متوسطه جوهرى قوه فاعله طبيعى است كه مبدء مباشر قريب حركت استكمالى است كه حكم امر دهم بود ، و اين قوه فاعله طبيعى در كار است كه « صورةمّا جوهرية » است كه از تفاعل طبائع عناصر همواره از آغاز حركت تا صورت حيوانى مثلا به نحو تصرّم و تجدّد آن فآن متحقّق و متحصل است ، و هر چند از نوع هيچ يك از طبائع عناصر نيست و لكن از جنس آنهاست بدين معنى كه هر يك از آنها صورت جوهرى دارند و اين صورت متوسطه نيز طبيعت جوهرى دارد و جوهر است كه مبدء مباشر حركت است ، و حركت بذاتها متجدد است ، و مبدء مباشر متجدد بالذات بايد بالطبع متجدد باشد ، پس هم جوهر طبيعى در حركت است ، و هم اشياء طبيعى به طبايعشان به سوى ملكوت اعلى متوجه‌اند و كاروانى به سوى او در حركتند . و الحمد للّه رب العالمين . و متأله سبزوارى در شرح غرر افاده فرموده است كه : « الطبع المتبوع للأعراض إن يثبت و يكن قارّا فينسدّ باب العطاء ؛ لأنّ هذه المتجددات