حسن حسن زاده آملى

178

هزار و يك كلمه (فارسى)

موجودات زمين از او مخفى هستند و اگر در زمين باشد آسمانيها از او دورند . ما خدايى مىخواهيم كه در همه‌جا حاضر و ناظر باشد . شما وقتى يك چيزى را در تصوّر خود گنجانيديد و در ذهن جا داديد آن صورت وجودش بسته به وجود شماست ؛ يعنى تا شما هستيد او هم هست ، اگر شما نباشيد و تصوّر نكنيد آن صورت در ذهن شما نيست ، مثلا فكر مىكنيد كه اگر يك قاب پلو يا يك ظرف قيمه يا ته‌چين اينجا بود چقدر نيكو بود . اين قاب پلو كجاست ؟ در فكر شما كه در عالم خلسه در مطبخ فكر اين ته‌چين پلوى چرب را پخته‌ايد . در خارج اثرى از آن نيست ، همين‌طور آن خدايى كه در ذكر تصوّر مىكنيد مثل همان قاب پلو امرى خيالى است و اثر خارجى از آن نيست ؛ لذا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : « كلّ قائم في سواه معلول » . و اگر كسى بگويد آنكه در ذهن من است معلول است اما آنكه در خارج مطابق با اين موجود است چرا معلول باشد ؟ در جواب او خواهيم گفت : وقتى يك فرد طبيعت - يعنى فرد ذهنى - معلول شد فرد خارجى هم همين‌طور است ؛ زيرا كه ممكن نيست واجب الوجود يك ماهيت كليه باشد كه يك فرد او واجب بوده و فرد ديگرش ممكن باشد . و اين جملات را تا شخص معقول و علم الهى نخوانده باشد درست ملتفت نمىشود . در خاتمه گوئيم : حديث « خلق اللّه آدم على صورته » « 1 » از احاديث يهود است كه به توسط كعب الاحبار يا غير او وارد احاديث مسلمين گشته . 4 ) « فاعل لا باضطراب آلة ، مقدّر لا بجول فكرة » . خداوند تبارك و تعالى فاعل مقدّر است ؛ چون فاعل بر دو قسم است : يك فاعل كه خودش ملتفت جزئيات و خصوصيات كار خود نيست و غرض در آن ندارد . مثلا آتش كه مىافتد و مغازه‌ها و دكانها را مىسوزاند هيچ تعقّل نمىكند

--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 11 ، 14 ؛ ج 61 ، ص 33 . نيز رجوع كنيد به اسفار ، ج 1 ، ص 426 ، حاشية ، چاپ وزارت ارشاد .