حسن حسن زاده آملى
16
هزار و يك كلمه (فارسى)
شهادت مطلقه مثلا خورشيد از خاور برمىآيد و روى افق را روشن مىكند ، ما فوق عالم طبيعت نيز نسبت به عالم طبيعت مشرق آنست كه آثار وجودى عالم طبيعت و نور و بهاء آن همه از آن سوئى است ، لذا در صحف علمى مطلب بلندى را كه فوق مسائل رائج است و روشنكننده افكار و عقول مدينه فاضله انسانى است « مشرقى » مىخوانند . در نيل به مراد اين حكمت مشرقى به امور ذيل بايد توجه داشت : 1 ) حركت در مقولات كم و كيف و اين و وضع ، و عدم حركت در مقولات متى و ان يفعل و ان ينفعل و اضافه وجده اتفاقى همگان است ؛ اما حركت در مقوله جوهر ، مشّاء متأخر آن را انكار دارند ، و صاحب اسفار و حكماى بعد از وى قائل بدانند . متأله سبزوارى در غرر نيكو فرموده است : و جوهرية لدينا واقعه * إذ كانت الأعراض كلا تابعه 2 ) در هيولاى نخستين استحاله نيست ، بدين معنى كه به سبب عروض صفتى - يعنى به حدوث صورت نوعى بسيط - بر هيولى ، استحاله و زوال به صورت پيشين كه هيولى داراى آن بود روى مىآورد نه به خود هيولى ، پس هيولى را طبيعت محصله يعنى صورت نوعيه نيست : « كلّ مادة ( يعنى كل محل ) لا يقع فيها استحالة ( و زوال صورة ) عند حدوث صفة لها فليست لها طبيعة محصّلة ( أي صورة نوعيّة ) » . 3 ) صورت محصله - يعنى صورت نوعيه بسيطه - به حدوث و عروض صورت محصله نوعيه بسيطه ديگر به روى استحاله مىشود كه يا خلع و لبس است ، و يا كيفيت صرفه قويه آن به حدوث كيفيّت مزاجيه زايل مىشود ، يعنى كيفيت مزاجيه مزيل سورت كيفيت صرفه قويه آن است . 4 ) شىء بالطبع به سوى مباين خود حركت نمىكند : « الشيء لا يتحرّك بالطبع إلى ما يباينه و يخالفه » . 5 ) عنصر مفرد كه هر يك از آب و اخوات وى است ، مستعدّ براى قبول صورت مركب معدنى و نباتى و حيوانى نيست ، بلكه به امتزاج با عناصر ديگر كه مزاج