حسن حسن زاده آملى

130

هزار و يك كلمه (فارسى)

چيزيست كه در صقع وجود نفس وجود دارد و اعتبار وجود و هستى او در خارج از عالم نفس نيست و آن معقول بالذات است . فصل دوم در بيان تشريح حقيقت معقول بالذات : بدان كه نفس ناطقه در علم و ادراك حقائقى كه از ذات خود بيرون مىباشند محتاج است به صورتى و مثالى از آن حقائق كه آن صورت با حقائق خارجيه در ماهيت يكى باشند و در وجود و هستى مغاير و مخالف ؛ و آن صورت را علم و صورت علميه و معقول بالذات گويند و اشياى خارجيه به توسط آن صورت ، معلوم نفس و حاضر در عالم نفس هستند و بدون توسط آن صورتى ربطى و اتّصالى به نفس ندارند . و ليكن آن صورت علميهء معقول به خودى خود بدون واسطه چيز ديگر در نزد نفس حاضر و متمثّل است و مثل خود نفس عاقله مجرّد و غير محسوس است و قائم به ماده و جسم نيست و وجودى غير وجود ارتباطى و اتصالى به جوهر نفس ندارد . و از اين جهت است كه گويند صورت علميه كه معقول بالذات است ، وجود واقعى آن همان وجود اوست براى نفس ؛ يعنى هرگز اضافه و اتصال آن به نفس از وجودش زائل نخواهد شد ، بلكه اگر اضافه آن صورت معقوله علميه وقتى از نفس قطع و زائل شود وجود واقعى آن هم محو و باطل خواهد شد نه اينكه خود صورت باشد و اضافه به نفس نداشته باشد . خلاصه چنين صورتى كه از اشياى خارجيه منعكس به جوهر نفس مىشود و منشأ انكشاف و معلوميت آنها مىگردد همان معقول بالذات است كه در فصل اول اشاره كرديم . فصل سوم در اقسام اتحاد بين دو شىء و تصور آن : بدان كه اتحاد چيزى با چيز ديگر سه قسم است ، دو قسم آن ممكن ، و يك قسم ديگر محال و ممتنع است . قسم اول اتّحاد معانى و مفاهيم مختلفه در موجوديت و هستى است به اين معنى كه دو شىء يا چند شىء كه از حيث معنى و تصوّر با هم فرق دارند در مقام هستى و تحقّق به يك وجود و تحقق موجود باشند ، و تفاوت آنها فقط از لحاظ تصوّر باشد كه هر يك را بتوان جدا از ديگرى تصور كرد و اين قسم از اتحاد ممكن [ است ] و وقوع هم دارد مانند اتحاد جنس و فصل در وجود نوع كه به يك وجود