حسن حسن زاده آملى
101
هزار و يك كلمه (فارسى)
حكم راجع به وجود عرض است . مثل اين كه گوييم : « لون ثابت و لون متغيّر ، و طعم ثابت و طعم متغيّر » . و بنابر انكار و نفى حركت جوهريه ، لازم آيد كه در صورت حركت جسم در كيف يا كم يا وضع يا مقولهء اين ، كيفيّت يا كميّت جسم مثلا ، در حال تبدّل و تغيّر ، از موضوع كه جسم است جدا شوند و در اين حكم - يعنى خروج از قوه به فعل تدريجا - مستقلّ باشند . و اين نحو وجود تدريجى براى كيف و كمّ ، با قطع نظر از موضوع ، ثابت باشد و بالضرورة لازم آيد كه از ماهيت عرضيّه خود خارج و منقلب به جوهر شوند و اين بالضروره محال است . و ليكن بنابر قول به حركت جوهريه ، حركت عرض و تغيّر آن از شئون حركت موضوع كه جوهر است خواهد بود ، و قانون عرضيّت كه تابعيّت محض است محفوظ خواهد بود ، و هو المطلوب . عقد و حلّ : بدان كه عمدهء نظر شيخ الرئيس و اتباع او در نفى حركت جوهريّه اشكال در بقاى موضوع است ( 15 ) ، كه در هر حركتى بقاى موضوع عقلا لازم است ، و عقيده شيخ اين است كه در حركت جوهريه موضوع باقى در احوال مختلفه تصور ندارد . توضيح اشكال آن كه در هر حركتى ناچار از امور ششگانه است ( 16 ) : اوّل مبدأ و آغاز حركت . دوم انجام و منتهاى حركت . سوم محرّك كه سبب تحريك است . چهارم ما فيه الحركة ؛ يعنى مسافتى كه متحرك حدود آن را به حركت قطع نمايد . پنجم ما لأجله الحركة ؛ يعنى چيزى كه حركت براى او و به داعى او وقوع يابد . ششم متحرك ، يعنى ذات موصوف به حركت كه از حالى به حالى انتقال يابد . و اين را موضوع حركت گويند . و بالضروره بايد موضوع حركت در جميع انواع حركات باقى و محفوظ