حسن حسن زاده آملى
52
هزار و يك كلمه (فارسى)
در توحيد مفضّل ، ارسطو را به بزرگى نام مىبرد كه وى مردم را از وحدت صنع به وحدت صانع كشانده است . با دو سه واژه تز و آنتىتز و سنتز مشكل حلّ نمىشود ، سخن از مصوّر نطفه و مكمّل و مخرج آن از قوّه به فعل است . به بسم الله الرحمن الرحيم است * كه بينى نطفهاى درّ يتيم است ببين از قطره ماء مهينى * فرشته آفريده دلنشينى ز سير حبّى ماء حياتى * برويد ز ابتدا شاخ نباتى همى در تحت تدبير خداوند * درآيد صورتى بىمثل و مانند نگر در صنع صورت آفرينت * به حسن طلعت و نقش جبينت از اين صورت كه يكسر آفرين است * چه خواهد آن كه صورتآفرين است مادّى و إلهى هر دو قائلاند كه تار و پود كلمات وجودى طبيعى در حركت و جنبوجوش است ؛ اقتضاى حركت گسيختن و پاشيدن و منشرح شدن است ، حافظ اين وحدت صنع و صورت هر يك از موجودات طبيعى كيست ؟ ! انسانهاى إلهى مىفرمايند : ما در طبيعت خدا مىبينيم ، راست است زيرا كه هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ و گرنه كى باورش مىشود كه در آن كارخانه صنع الهى بنام رحم ، ماء دافق تخطيط و تشكيل و تصوير شود و صورتى اينچنين پديد آيد ؟ ! بيا اندر طبيعت بين خدا را * پديد آرنده ارض و سما را در اين باغ طبيعت اى دل آگاه * ز هر شاخى شنو « انّى انا اللّه » در اين باغ دلآرا يك ورق نيست * كه تار و پودش از آيات حق نيست اى خوش آن فرزندى كه در زهدان و دامان پاك و از پستان پاك پرورده شده است . خداوند درجات شهداى ما را متعالى بفرمايد ، از آشنايان ما خانمى دو تا پسرش شهيد شدهاند ، به من گفت : « آقا من به فرموده روحانيون بر منابر ، هيچگاه فرزندم فلانى را بىوضو شير ندادهام ، حتى در شبهاى زمستان كه به گريه مىآمد ، اول وضو مىگرفتم و بعد او را شير مىدادم » . بايد به اين مادر گفت : طوبى لك و حسن مآب كه فرزندت هم از پستان پاك شير خورده است ، و هم مشمول كريمه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ شده