حسن حسن زاده آملى

13

هزار و يك كلمه (فارسى)

خودبه‌خود ملتفت شده عيانا حقيقت مطلب را ببينيد ، يا آن‌قدر فكر بكند كه از علميّت گذشته عيان بشود آن‌وقت محو موهومات كرده در عدم فكر بكند تا اينكه از طرف حقيقت خودش تجلّى بكند . قطعه‌اى از نامه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى به مرحوم حاج محمد حسين كمپانى اين بود تمام آن نسخه كه بدون زياده و نقصان آن را استنساخ كرده‌ايم . و چون براى تقديم داشتن نسخه اصل به مرحوم استاد علامه طباطبائى به حضور شريفش مشرّف شدم ، عرض كردم حاجى آقا در ذيل اين نامه نوشته است « قطعه‌اى از نامه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى به مرحوم حاج محمد حسين كمپانى » بقيه نامه و اصل آن را چگونه بايد تحصيل كرد ؟ فرمودند كه من اصل آن را ديده‌ام آنچه كه دستور العمل بود همين‌قدر است كه استنساخ كرديد باقى احوال‌پرسى و سلام و عليك بود . سپس از مرحوم استاد علامه طباطبائى در بيان نامه مرحوم آميرزا جواد آقا كه فرمود : « آن‌وقت به عالم خيالش ملتفت مىكردند » يعنى چه ؟ فرمود : آقا انسان بدانچه علم پيدا مىكند همه در صقع نفس او است ، و همهء عالم مثال علم او است . و هرچه كه مىبينى ( يعنى ادراك مىكنى ) همه خودتى و از تو خارج نيست . و مراد اينكه آقاى ملكى فرمود : « بايد فكر را تغيير دهد و همه صورتها و موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد » اين است كه همه اينها را مظاهر و مجالى حق داند و حق را در اين مظاهر ببيند و براى آنها استقلال وجودى ننگرد كه مراد عدم اين است . چه ظهور بدون مظهر و جلوه بدون مجلى معنى ندارد و تحقق پيدا نمىكند پس همه را حق بيند و عارف همان را در آخر مىيابد كه در اول يافته بود . و عامّه مردم در حال مىيابند جز اينكه نحوهء يافتن تفاوت دارد ؛ و در اين حال به عالم نور و بياض و عيان رسيده است . اين بود گفتار استاد علامه طباطبائى در بيان دو جمله فوق