حسن حسن زاده آملى
88
هزار و يك كلمه (فارسى)
مثلا خواب مىبينم در رواق و ايوان آن حضرتم و از اين گونه خوابها و عبارتها كه كارت دعوتم هست . بارى مىفرمودند كه سالى به مكّه مشرف شدم به اقتضاى جنبهء بشرى از دورى اهل و عيال در اثر طول زمان به تشويش و خيال افتادم خوابى ديدم كه در عالم خواب اين بيت بابا طاهر را برايم مىخواندند : خوشا آنان كه الله يارشان بى * توكلّت على الله كارشان بى در ديوان بابا طاهر مصراع دوم چنين است : « به حمد و قل هو الله كارشان بى » ولى به اقتضاى مقام به حمد و قل هو الله تبديل به توكلت على الله شد . به اين بنده مىفرمود شما خير مىبينيد كه به اساتيد خود اينهمه فروتنى و مهربانى داريد . درس ما را بعد از نماز مغرب و عشا مىفرمود كه بتعبير لطيفشان تدريس نابجاى تعقيبات نماز ما باشد . ما نيز نماز را با ايشان در منزلش مىخوانديم و به آن بزرگوار اقتدا مىكرديم . امّا نماز مىخواند . در قنوت گريهها مىكرد . گويا الآن آن نغمهء الهيش را در حال قنوت مىشنوم كه با گردن كج و صوت حزين و آهنگى جانفزا و دلربا همراه با درر غلطان قطرات اشك مىگويد : الهى و ربّى من لى غيرك أسأله كشف ضرّى و النظر فى أمرى . سبحان الله اين روح فرشته خوى ، اين عالم ربّانى ، اين عارف صمدانى ، اين مفسّر قرآن ، اين صاحب آنهمه بيانات عرشى ، اين داراى آنهمه اشك و آه و سوز و گداز ، اين چشم از زخارف دنيا پوشيده و ديده به ديدار لقاء الله دوخته ؛ محسود شيخ بيمايهاى شده بود فقط به دنيازدگى و براى گرمى معركه در ميان تنى چند اشباه الرجال و لا رجال زخم زبان به مانند الهى مىزد . مرحوم استاد قمشهاى طعن آن حسود را برايم نقل كرد ولى خداى عليم شاهد است كه با چه حال ابتهاج و تبسّم و شادمانگى حكايت كرد و باز براى حسود دلسوزى مىكرد و مىفرمود كه اين خواهر نامردها دل به چه خوش كردهاند ؟ ! براستى گفتار بلند جناب شيخ الرئيس تغمّده الله تعالى برحمته كه در مقامات