حسن حسن زاده آملى

8

هزار و يك كلمه (فارسى)

دل آينهء ظهور خود ساخت * دل مظهر پاك نور خود ساخت ( داعى شيرازى ) درباره اين دل مشترك نگفته است . و اگر از قلبى كه لطيفهء غيبى الهى است و قابل است كه گنجينهء معارف ربوبى گردد كه بدان انسان از ديگر جانوران ممتاز است مىپرسد ؟ خداوند عالميان شاهد است كه از جواب آن شرمسارم . به مجنون كسى گفت كاى نيك پى * چه بودت كه ديگر نيايى بحىّ مگر در سرت شور ليلى نماند * خيالت دگر گشت و ميلى نماند چو بشنيد بيچاره بگريست زار * كه اى خواجه دستم ز دامن بدار مرا خود دلى دردمند است و ريش * تو نيزم مزن بر سر و ريش نيش نه دورى دليل صبورى بود * كه بسيار دورى ضرورى بود بگفت اى وفادار فرخنده خوى * پيامى كه دارى به ليلى بگوى بگفتا مبر نام من پيش دوست * كه حيف است نام من آنجا كه اوست ( بوستان سعدى ) آقاى عزيز يكى از بزرگان اهل تميز گفته است : اگر عرش و آنچه را كه در بر دارد صد هزار هزار برابر آن در گوشه‌اى از گوشه‌هاى دل عارف بالله نهاده شود بدان احساس نمىكند . ديگرى گفته است : اين بزرگ مرد از گنجايش دل خويش بدانچه يافته است سخن مىگويد نه آنچنانكه گنجايش دل است . آنگاه خود در گنجايش دل عارف بالله سخنى گفته است كه اين زمان بگذار تا وقت دگر . نه اين است كه خاتم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبى مرسل » يعنى مرا با خداوند وقتى است كه در آن وقت هيچ ملك مقرّب و هيچ پيغمبر مرسل نمىگنجد . و از اين پيغمبران مرسل يكى خود آن حضرت است ، سبحان الله از حلاوت گفتار . به حكم حديث شريف قدسى : « لا يسعنى ارضى و سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » دل محل ظهور تجليات انوار الهى است . ترجمهء اين حديث را از زبان عارف رومى بازگو كنيم :