حسن حسن زاده آملى
77
هزار و يك كلمه (فارسى)
چه گويم زانچه آمد بر سر من * پس از فقدان آن دو گوهر من نمودم اندكى از خود حكايت * مپندارى كه مىباشد شكايت چه باشد مشربم يعقوبى اى دوست * كه نيش و نوش آن هر دو چه نيكوست مر آن مشرب مرا آورده در راه * كه اشكوا بثّى و حزنى الى الله ز مردم تا گران جانى بديدم * به القاءات سبّوحى رسيدم هر آن زخمى كه ديدم از زمانه * براى فيض حق بودى بهانه ز ادبار و ز اقبال خلايق * نديدم جز محبّتهاى خالق هر آن چيزى تو را كز آن گزند است * براى اهل دل آن دلپسند است بدان راهست بر ما حقّ بسيار * چو حقّ مردم پاكيزه كردار بسى در جزر و مدّ روزگارم * بدان را ديدهام آموزگارم مرا استاد كامل كرد آگاه * كه التّوحيد أن تنسى سوى الله كلمهء 228 اين كلمه در ذكر اسامى شريف صادر اول است كه در صحف عرفانى و كتب