حسن حسن زاده آملى

49

هزار و يك كلمه (فارسى)

جمادى الثانى سنه هزار و سيصد و بيست و هفت هجرى قمرى بود ( 1327 ه ق ) . و ما در آن روز كتاب را برهم گذاشتيم . و صدمه صداى توپ و تفنگ با اقتران آن به خوف ، عاقبت فكر ما را مشوش كرد . و بالأخره ولى خانيان فائق آمد ، و محمد عليشاه پس از التجاء به سفارت روس از سلطنت مخلوع و احمد شاه كه طفل صغيرى بود منصوب گرديد ، و تمام رؤساى مشروطيون زمامدار امور گرديده . تا در عصر پنجشنبه يازدهم شهر رجب سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ه ق ) جماعتى از اهل علم طهران كه با مشروطيت مخالفت داشتند ، به سردارى مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى ، دستگير و به نظميه كه در آن اوان تحت رياست « يفرم ارمنى » بود محبوس شدند ، از آن جمله مرحوم پدرم محبوس شد . « و در عصر روز شنبه سيزدهم رجب سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ه ق ) مرحوم حاج شيخ فضل الله مصلوب گرديد » و مردم تماشاچيان در روز يكشنبه چهاردهم رجب سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ه ق ) برحسب دعوت سيد يعقوب شيرازى كه در آن زمان ناطق آن محلّه بود و اكنون از حال او بيخبرم ، در ميدان توپخانه براى تماشاى صلب پدرم حاضر شدند ، و لكن فجيعه مصلوبيت مرحوم شيخ انعكاس عجيبى بخشيد ، و چون عالم‌كشى تا آن عصر در ايران معمول نبود آن هم به اين‌طور فجيع لذا نصف از اهل شهر را گويا از خواب بيدار كرد ، و وقوع اين حادثه به امر شيخ ابراهيم زنجانى كه معروف به يهوديّت بود لكن در امور مشروطيت ساعى بود ، و بالأخره به عضويت در اداره اوقاف نامزد و به همان شغل بماند تا بمرد . و مباشرت يفرم ارمنى بيشتر در مردم انزجار پديد آورد تا به درجه‌اى كه زمامداران از تهاجم فتنه خائف ، و براى تبرئه خود اين امر را به رؤساى آن دوره نجف اشرف منسوب داشتند ، و چنين اظهار كردند كه وقوع اين حادثه براى امتثال فرمان روحانيون نجف بود ، هركس را در اين مطلب شبهه‌ايست خود از نجف با تلگراف استعلام نمايد ، حتى آن‌كه شايع شده بود كه در آن چند روزه تلگراف براى استخبار اين امر مجانى است . و من علما اطلاع پيدا نكردم و مداخله