حسن حسن زاده آملى
473
هزار و يك كلمه (فارسى)
جامع آمل چند نفر طلبه نو برگرد آمدند و درس و بحث كتب دينى و نشر معارف قرآنى شروع شده است ، و كفر بىدستوپا آن همه تلاشى كه كرده است تا چراغ إلهى را خاموش كند و دين و قرآن را از ياد مردم ببرد نتوانسته است و نشده است ، و هم هرگز نه مىتواند و نه مىشود إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ و به گفتار استوار عارف رومى : مصطفى را وعده كرد الطاف حق * گر بميرى تو نميرد اين سبق اى رسول ما تو جادو نيستى * صادقى هم خرقه موسيستى هست قرآن مر تو را همچون عصا * كفرها را در كشد چون اژدها تو اگر در زير خاكى خفتهاى * چون عصايش دان تو آنچه گفتهاى استاد گرانقدر ما حضرت آية اللّه محمد آقاى غروى آملى رضوان الله عليه حكايت فرمود كه از سلطه اجانب كار ديندارى به جايى رسيده بود كه من بعضى از روزها با لباس روحانى در خيابان و بازار آمل بدين قصد عبور مىكردم كه مردم مرا ببينند و دين و ديندارى را فراموش نكنند و مبدء و معاد از يادشان نرود . بعد از شش سال تحصيل آمل در چهارشنبه اول شهريور 1329 ه ش ، مطابق نهم ذى قعده 1369 ه ق ، به تهران مهاجرت كردهايم . از عنايات كامله حق جلّ و علا بر ما اينكه در تهران نيز به پيشگاه علماى بزرگ مانند جناب آقا ميرزا ابو الحسن شعرانى ، و جناب آقا ميرزا ابو الحسن رفيعى قزوينى ، و جناب آقا ميرزا احمد آشتيانى ، و جناب آقا شيخ محمد تقى آملى ، و جناب آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى ، و جناب آقا ميرزا مهدى إلهى قمشهاى ، و جناب آقا سيد احمد لواسانى و جناب آقا شيخ على محمد جولستانى ، زانو زدهايم . اينها همه بزرگانى زحمت كشيده بودند كه ما علوم عقلى و نقلى و رياضيات و فقه و اصول و طبّ و عرفان و حكمت را در محضر مباركشان در تهران فراگرفتهايم ، و هم خيلى خوب گرم درس و بحث بودهايم ، و براى ديگران هم در مدارس مروى و حاج ابو الفتح و فيروزآبادى و محمديه درس مىگفتيم . براى طالب كمال استاد كامل ، خيلى دخيل است . آن مفاتيحى كه از استاد