حسن حسن زاده آملى

470

هزار و يك كلمه (فارسى)

هركسى از ظن خود شد يار من * از درون من نجست اسرار من و خودم در ينبوع الحيات كه قصيده تائيّه‌اى به تازى است گفته‌ام : و أنّى لك الخبر بحالي و إنّما * ترى جدّتي لست ترى ما بلجّتي يعنى : تو از من چه خبر دارى و حال اين‌كه كناره درياى وجودم را مىنگرى و دل آن را نمىبينى . در بعضى از سروده‌هايم كه بيوگرافى خودم را به نظم درآورده‌ام سخن را بدينجا رسانده‌ام كه انسان بايد مطلقا وقف حق سبحانه باشد و از نشيب و فراز روزگار ننالد ، همان‌گونه كه قرآن كريم ما را تعليم و تأديب فرموده است : قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( الانعام ، 163 ) . چند بيتى را به عنوان نمونه به عرض مىرسانم : هرآن زخمى كه ديدم از زمانه * براى فيض حق بودى بهانه ز مردم تا گران جانى بديدم * به القاءات سبّوحى رسيدم زاد با روز اقبال خلايق * نديدم جز محبّتهاى خالق هرآن چيزى تو را كز آن گزند است * براى اهل دل آن دلپسند است بدان راهست بر ما حق بسيار * چو حق مردم پاكيزه كردار بسى در جزر و مدّ روزگارم * بدان را ديده‌ام آموزگارم مرا استاد كامل كرد آگاه * كه « التّوحيد أن تنسى سوى اللّه » . اقتضاى تعيّش در اين نشأه با نشيب و فراز آن همراه بودن ، و با تلخ و شيرين آن ساختن ، و با گرم و سرد آن به سربردن است . چرخ نظام بايد براى همه بگردد و جواب‌گوى همه باشد ، نمىشود كه بدلخواه شخصى هركس بچرخد لاجرم شرّ بالعرض روى مىآورد : خير محض است و محال است كه شرّ بعرض * نبود در اثر صنع يد اللّهى را دار السلام را در پيش داريم لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ( قرآن كريم ، سوره انعام ، آيه 128 ) .