حسن حسن زاده آملى
468
هزار و يك كلمه (فارسى)
مثل تيغ هندى با نيام است كه اين نيامش را تباه كند و آن بدنش را » . نامه دانشوران ناصرى در شرح حال ابو تمام طائى گويد : نقل است كه ابو تمام ، ابن زيات وزير را با قصيدهاى بس بليغ بستود ، چون انشاد مدح به انجام برد وزير به تحسين لب گشود و گفت : يا ابا تمام تو اندام كلام با گوهر لفظ و جوهر معنى چنان آرايش كنى كه گويى دوشيزگان كواعب با عقود كواكب آراستهاند ، و خريدار مدح تو آن متاع گرانبها را با هرثمن عقد معاوضت بندد البته ترا مغبون سازد . در حضرت وزير فيلسوفى نشسته بود گفت : اين جوان عن قريب جهان را بدرود كند . سبب پرسيدند ، گفت آن حدّت ذهن و شدّت ذكاء و توقّد خاطر كه در نهاد اوست پيكرش را چنان تبه سازد كه تيغ هندى نيام خود را . پس چنان افتاد كه آن حكيم خبر داد ، زمانى نگذشت كه ابو تمام درگذشت . . . ( نامه دانشوران ناصرى ، ج 1 ، چاپ رحلى ، ص 215 و 216 ) . كلمهء 298 نسخهاى خطى از نزهة الأرواح تأليف منيف سيّد حسينى متوفى 729 ه ، در كتابخانه محقّر اين حقير حسن حسنزاده آملى موجود است . شرح حال آن جناب - اعنى سيّد حسينى - در تذكره دولتشاه سمرقندى مسطور است ( ص 98 ، چاپ اول ، بمبئى ) . عباراتش را متانتى خاص و سلاستى اساسى است كه به حق يكى از متون ادبيات فارسى است . كتابى مشحون از لطائف حقايق است ، و در علم اخلاق سرمشقى براى خلايق است . در فصل پنجم آن گويد : سعادت آن باشد كه ترك عادت كنى ، نمازى كه به رسم گزاردهاى اعادت . حكايت : شنيدم كه أعلم و مقتداى عالم ، آن به ظاهر و باطن موافق ، امام جعفر صادق عليه السلام با چندان علم يك روز قضا نكرد ، أما نماز چهل ساله را قضا كرد . سراج امّت بود خود را مىسوخت و از براى خلق مىافروخت . شك نيست كه درين دار اوست كه همه را داروست .