حسن حسن زاده آملى

433

هزار و يك كلمه (فارسى)

زلف گره گشاى او حلقه بحلقه مو بمو * موجب تار و مار من تازه بتازه نو بنو عشوه جان شكار او خانه به خانه كو بكو * در صدد شكار من تازه بتازه نو بنو دشت و چمن چمد چو من لحظه بلحظه دم بدم * ز صنع كردگار من تازه بتازه نو بنو لشكر بيشمار او دسته بدسته صف بصف * مىگذرد كنار من تازه بتازه نو بنو شكر و ثناى او بود كوچه بكوچه در بدر * شيوه من شعار من تازه بتازه نو بنو محضر اوستاد من رشته برشته فن بفن * عزّت و افتخار من تازه بتازه نو بنو دشمن بيخرد برد گونه بگونه پى به‌پى * سنگدلى به كار من تازه بتازه نو بنو حسن حسن فروزد از سينه به سينه دل بدل * ز نور هشت و چار من تازه بتازه نو بنو كلمهء 291 در كتب هيئت ، به خصوص در ازياج و شروح آنها كلمه « بهت » بسيار به كار برده شده است . مثلا در باب نهم مقالت دوم از زيج بهادرى در مبحث مقدار شهر هلالى آمده است : « و مسافت قسط اين كسر به حسابى كه بهت قمر پانزده درجه باشد پنج درجه بود . . . » ( ص 51 ، - س 7 - ط 1 ، هند ) . « بهت » به ضم اول و سكون دوم و سوم بر وزن « گفت » : لفظ هندى است ، يعنى مقدار حركت تقويمى آفتاب يا ماه يا سائر كواكب در مدّت يك شبانه روز . ( از افادات جناب علامه مولى عبد العلى بيرجندى در شرح زيج الغ بيك ) .