حسن حسن زاده آملى

422

هزار و يك كلمه (فارسى)

ضجّه مردم را به سوى خداوند مىشنوم ، امام عليه السّلام فرمود : ناله و زارى كننده و بانگ و فرياد برآرنده به تلبيه چه بسيارند و حاجّ چه كم سوگند به آن كسى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به پيغمبرى برانگيخت و روح او را به سوى بهشت شتافتن فرمود ، خداوند نمىپذيرد مگر فقط از تو و از ياران تو . پس گفت : امام عليه السّلام دست بر رويم ماليد و نگاه كردم ديدم بيشتر مردم خوك و درازگوش و بوزينه‌اند مگر مردى پس از مردى . الحمد للّه كه سركار عالى در درياى نور ولايت مستغرقى . چه بسا مردمى كه از اين سفر فقط شهرت و عنوان كسب كرده‌اند و دست‌آويزى براى اغراض دنيوى به دست آورده‌اند اين فرقه « اثمهم اكبر من نفعهم اعاذنا اللّه الحفيظ منهم » مثل آنان چنان است كه عربى را گفتند وقتى كه برادر تو وفات يافت براى زن خود چه ميراث گذاشت ؟ گفت چهار ماه و ده روز عدّه وفات . كتاب توحيد جناب ثقة المحدثين صدوق رضوان اللّه تعالى عليه مكرر به طبع رسيده است از آن جمله در سنهء هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى قمرى در ايران به خط محمّد رسول اسكوئى با ضميمهء حديثى بعد از ختم كتاب توحيد چاپ شده است . اين حديث ضميمه در ديگر مسفورات مخطوطه نيز به نظر رسيده است اگر توفيق رفيق گردد و مجال و فرصت دست دهد بايد در پيرامون آن از جوامع روايى فحص شود . مضمون آن بسيار عالى و سرمشق نويسندگان و سرايندگان به نثر و نظم اسرار حج است و ما اينك به ترجمهء آن اكتفاء مىكنيم : شبلى به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سيّد الساجدين عليه السّلام مشرّف شد ، امام عليه السّلام از وى پرسيد : اى شبلى حج گزاردى ؟ شبلى : آرى يا ابن رسول اللّه . امام عليه السّلام : زمانى كه به ميقات فرود آمدى آيا نيّت كرده‌اى كه جامه معصيت را از خود به درآوردى و جامهء طاعت پوشيدى ؟