حسن حسن زاده آملى

381

هزار و يك كلمه (فارسى)

طوطيك پنداشته كان گفت پست * گفت آن طوطيست كاندر آينه است پس ز جنس خويش آموزد سخن * بىخبر از مكر آن گرگ كهن كز پس آيينه مىآموزدش * ورنه ناموزد جز از جنس خودش گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سرّش بىخبر از بشر بگرفت منطق يك بيك * از بشر جز اين چه داند طوطيك همچنان در آينه جسم ولىّ * خويش را بيند مُريد مُمتلى عقل كل را از پس آيينه او * كى تواند ديد وقت گفتگو او گمان دارد كه مىگويد بشر * آن دگر سرّ است او زان بىخبر حرف آموزد ولىّ سر قديم * مىنداند طوطيست آن يا نديم و لكن عارف بزرگوار جناب خواجه حافظ فرموده است : در پس آينه طوطى صفتم داشته‌اند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم كه بايد « آنچه استاد ازل گفت بگو » متعلق به « در پس آينه » باشد ، و به قرينه « صفت » دانسته شود كه او را در پيش روى آينه داشته‌اند . و احتمال تحريف نيز خالى از قوّت نيست كه عبارت « در بر آينه » بوده است و به « در پس آينه » تحريف شده است . و توهّم اين‌كه مراد از آينه نظام هستى است و روى اين آينه آن سويى است كه باطن و ملكوت آن است و پشت آينه اين سويى است كه ظاهر و عالم ملك و نشأت طبيعت است و من در پس اين آينه آنچه را استاد ازلى كه انطق كل شيء گفته است مىگويم ، دور از مفاد مثال و مراد تمثيل است زيرا كه تلقين‌كننده طوطى در پس آينه است و طوطى در پيش آينه و بايد در شيوه تمثيل صورت آن محفوظ باشد . شيرين و دلنشين اين‌كه دل و طوطى در اصطلاح علم عدد دو جسم يك روح‌اند ، و به قول عيانى در كنوز الأسماء : نزد اهل خرد و اهل عيان * حرف جسم و عدد اوست چه جان