حسن حسن زاده آملى
370
هزار و يك كلمه (فارسى)
حبّ و بغض است چنان كه اخبار بسيارى كه در احوال عوالم برزخ و قيامت آمده است و همچنين مكاشفات اهل كشف كاشف اين مطلب است زيرا آنچه در اين عالم وجود مىيابد آنها را در عوالم ديگرى كه بحسب وجود سابق بر اين عالمند وجودى است و موجودات را در هر عالمى صور و احكام مخصوص به آن عالم است كه با صور و احكام اين عالم اختلاف دارد ، يعنى اختلاف به حسب ظل و ذى ظل و حقيقت و رقيقت دارد . و از احكام بعض عوالم عاليه اين است كه هر چه در آنها موجود است داراى حيات و شعور است زيرا كه آن در ، دار حيات است و زنده است چنان كه اخبار بر آن دلالت دارد و قول خداوند متعال وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ بدان اشارت دارد . و از اخبارى كه دلالت بر حيات موجودات عالم آخرت مىكند اخبارى است كه در آنها آمده است فواكه بهشت تكلم دارند و سرير بهشتى به تكيه كردن مؤمن بر آن شادى و استبشار مىنمايد بلكه برخى از اين اخبار دلالت بر تكلمات ارض با مؤمن و كافر دارند و اين امور به اين عالم حسى گويا نيستند لذا اهل اين عالم تكلّمات آنها را نمىشنوند بلكه به ملكوتشان در تكلم و فرح و استبشارند . و از اين قبيل است تكلم حصا در دست رسول الله ( ص ) كه نطق و تكلم سنگريزه به ملكوت اوست و اعجاز رسول الله ( ص ) اين بود كه نطق لسان ملكوت آنها را به أسماع دنيوى إسماع كرده است بلكه آنچه را كه نبى يا ولى معجزه كرده است از قبيل انطاق جماد و احياى آن همه از اين بابند چه اينكه عصاى موسى و طير عيسى ، حياتشان به ملكوتشان بوده است و ملكوت از اهل اين عالم غائب است مگر اينكه خداوند بنا برحكمتى براى ايشان اظهار بدارد . پس زمان در بعضى عوالمش حىّ است و مراو را شعور است بنابراين باكى نيست كه زمان به حسب همان عالم خود كه حىّ و شاعر است طرف خطاب و توديع قرار گيرد . زمان را به بيان مذكور اصلى مفارق است كه علّت اين زمان و روح آن است و با وى معيت وجودى طولى دارد . و در لغت لاتين و گرك براى زمان ، رب النوع بنام ساتورن ( Saturne ) قائلاند و شايد اشارت به همين مطلب سامى بوده باشد .