حسن حسن زاده آملى

354

هزار و يك كلمه (فارسى)

قنبر آنم كه گفت قصهء او بارها * پيش ذليب از ذهاب تا نستاند ثمن اين دو بيت پيوسته به هم‌اند و وابسته به يكديگر ، و آن نيز قصّه منبع ضيا امام رضاست كه پيش از زهر نوشيدن درون انگور اين واقعه بر او پوشيده و مستور نمانده بود ، كه خود در باغ رفته خوشه انگور را با ذليب - نام باغبان - پرورش مىداد و زبان به ستايش مىگشاد . و در كتاب كشف الغمّه كه اكثر احوال ائمه است آمده كه : مأمون خليفه باغبانى داشت كه باغ انگور او را رونق دادى ، و گوش تاكها را به خوشه‌هاى انگور گوشوارهاى لعل نهادى ، هميشه امام رضا عليه السلام پيش باغبان رفته ، زنهار و الف زنهار اين خوشه انگور كه در اين تاكست مفروش ، و ثمن آن را مگير ، كه نصيب من خواهد بود ، و از آنجا مرا درجات خواهد فزود ، كه بر او ظاهر بود كه در آن خوشه انگور زهر خواهند نهاد ، و بخورد وى دهند كه آن باعث شهادت و ميوهء پر حلاوت او گردد ، و از آن تاك درجات عقبا و پايهء اعلا حاصل نمايد ، آخر الامر مأمون عليه اللّعنه بدان انگور پر زهرش به درجه شهادت رساند . چنان كه گفته‌اند نظم : انگور زهر خورده چه دادى تو با امام * ميخانه كعبه ساز و وضو از شراب كن بنابراين حكايت امام فخر الدين رازى عليه الرحمه مىفرمايد كه غلام آنم كه گفت قصّه خود را به تكرار ، كه لفظ بارها اشارت بدانست ، پيش ذليب كه باغبان بود تا بهاى آن را نستاند يعنى نفروشد و ثمن آن را نگيرد كه از بوستان قضا و قدر لعل لب وى به زهر اين الماس آميخته شده بود ، و اين خوشه عنب از غيب به نام وى انگيخته گشته ، كه به عوض جام فراغت شربت شهادت چشيد ، و از آن تاك انگور اينچنين شرابى به آن مشتاق بزم غفور رسيد . نظم : كنند جمله ز انگور باده عشرت * ترا ز لعل جز الماس در جگر نخليد و لفظ ذهاب به معنى زنان آمده كه « استر ذهبك و ذهابك و مذهبك » يعنى پنهان داريد زر خود را از مردمان و مذهب خود را و ذهاب را كه زنانند .