حسن حسن زاده آملى

343

هزار و يك كلمه (فارسى)

گرچه با علم و بيان متّصفند * بر ندانستن خود معترفند زيرا كه بر وحدانيت و يكتائى حضرت بارى دلايل احتياج نيست بلكه برهان در اين باب هرزه درايى و خودرأيى است ، چنان كه سرچشمه علماء و فضلاء امام فخر الدّين رازى عليه الرّحمة ادا مىنمايد كه : هفتاد و دو دليل جهت وحدانيّت رب جليل تأمل نموده بودم و روز تعطيل سيركنان به دامن كوهسارى چون نسيم بهارى گذر كردم شبانى را ديدم كه گوسفندان مىچرانيد ، با خود گفتم كه من عمرى به دلايل و برهان عقلى بر وحدانيت معبود پى برده‌ام و علم واجب تعالى حاصل كرده‌ام و هنوز در درياى حيرت « ما عرفناك » گرفتارم و از انديشه « لا احصى ثناء عليك » دل افگار ، آيا اين شبان روزى رسان خود را به چه كيفيت مىشناسد و آفرينندهء خود را چگونه مىداند ؟ پيش شبان رفته گفتم خداى خود را چگونه مىشناسى ؟ گفت چنان كه فرد و بيمانند است ، گفتم اگر به تو كسى گويد كه خداى دو تواند بود ، هيچ دليلى دارى كه رفع اين سخن نمائى و پرده از وحدانيت حق بگشائى ؟ گفت اين چوب شبانى را چنان بر سر آن كس مىزنم كه سرش دو مىشود و مغزش چون سخنش پريشان مىگردد . و من هيچ دليلى چنين قاطع و برهانى چنين ساطع نيافتم كه بيخ شجر اعتقادش در زمين دل پاى محكم كرده بود كه به صرصر دلايل عقلى از جاى نمىرفت و عرق نمىگشود . نظم : تو بىدليل در اين ره مرو كه نشناسى * خداى را كه در اين ره دليل نادانيست بيت سى و هفتم قصيده : برد مرا بارگير بر سر هنجار طوس * راهبرى چون صراط راست روى چون لجن اين بيت گريزگاه است و بر سر تعريف ممدوح رفتن است كه مىگويد مرا بارگير بر سر راهى برد كه آن راه طوس بود كه غرضش مكان دفن آن گنج ولايت و