حسن حسن زاده آملى

340

هزار و يك كلمه (فارسى)

و مرهم آميخته بود از جگر ممتحن يعنى امتحان كرده كه جهت ريش محنت مرهم صبرش به موم تحمل آميخته و ممزوج گشته بود . هر آينه معنى اين بيت آن شد كه در دار الضّرب امتحان سكّه درم صبرش تمام بود ، و در كارگاه جگرخوارى باده امتحانش به كام . نظم : ما به غمش داده دل و خاطريم * هر چه ز دلدار رسد شاكريم بيت سى و سيم قصيده : خورده جگرهاى خويش بر خطآتش زمين * كرده ستمهاى سخت بر حلواتش زَمَن يعنى زمين بر خطاهائى كه نسبت بدان ذات شريف و عنصر لطيف نموده از لاله جگرهاى خويش مىخورد كه چرا بدان سرو آزاد اين بيداد كردم ، و ستمهاى سخت كه حلوات شهد طاعتش زمان نافرجام كرد ، از فلك كاسه‌هاى زهر مىنوشد كه چرا آب به لب تشنگان كربلا ندادم . نظم : هميشه دجله به سر كف‌زنان ز حيف و دريغ * كه قطره‌اى به شهيدان ازان نشد تعيين و معنى لفظ ز من هنگام و وقتست . هر آينه معنى آن شد كه زمين بر خطائى كه نسبت به دو كرد كه شين راجع آن است جگر خويش مىخورد كه زمان بر حلوات شهد زندگانى او ستمكارى پسنديد . بيت سى و چهارم قصيده : شاهد لولاك را روضهء پاكش سكون * زاهد افلاك را حضرت پاكش سَكَن غرض از شاهد لولاك گوهر وجود پاك آن صاحب اسرار ما عرفناك است كه خط « لولاك لما خلقت الافلاك » از ديوان رسالتش ورقيست ، و اطباق سپهر نه رواق از دفاتر علوّ مراتبش طبقى ، حضرت رسول را صلّى الله عليه و آله و سلّم بر