حسن حسن زاده آملى
332
هزار و يك كلمه (فارسى)
هر آينه معنى آن شد كه خلعت منقش در بر بهرام شب از پردهء شفق ياقوتى و از سياهى افق برهمن طيّار گرديده كه اشارت به الوان شب مىنمايد از سياهى و سفيدى كواكب ، تا فضلا چه فرمايند . بيت هيجدهم قصيده : نور چراغ سهيل گوهر تاج قباد * ششترى مشترى مطرح تخت پشن نور سهيل كه باعث رنگ ياقوت و لعل و عقيق است ، و از گوهر تاج قباد لعل و ياقوت اراده نموده ، و مطرح مكان طرح را گويند ، و پشن اسم پادشاهيست . هر آينه معنى آن شد كه در آن شب نور سهيل همچو گوهر تاج قباد بود ، و ششتر در لغت صاحب جرات را گويند كه آن را به مشترى نسبت داده كه طرح افكن تخت پشن گشته كه اشارتى به بلندى قدر و رفعت مشترى است كه فلك ششم به دو متعلّق است و رونق بازار پشن را طرح كرده و طرح اينجا بمعنى معطل آمده تا واضح باشد . بيت نوزدهم قصيده : دوش دگر باره داشت طارم نيلوفرى * در تك طاسى دو فرد بر سر نقش سه زن طارم نيلوفرى قصر فلكست . و تك در لغت بمعنى دويدن آمده كه گفتهاند : نظم : سمند بادپا از تك فروماند * شتربان همچنان آهسته مىراند و تك و ته و زير نيز واقع شده از كوزه و دريا و خم و هرچه ظرفيّت را شايد ، چنان كه نظم : در تك دريا چه شوى غوطهزن * گوهر غلطان دهدت چون سخن و بر فلك سه كوكب هست كه مثلّث واقع شدهاند و مساوات ما بين ايشان يك مقدار ، كه اگر خطّى از كوكبى به كوكبى اخراج نمايند مثلّثى متساوى الاضلاع حاصل آيد به سه زاويه غير قائم و آن سه كوكب را سه خواهران گويند ، كه هر سه نورانى و سيم اندام واقع شده چون سه محبوبهء حور لقا بارويهاى زيبا و دلارا ، و از دو فرد بر