حسن حسن زاده آملى
325
هزار و يك كلمه (فارسى)
غرض برق و ضياء اوست بر سطح كوه و چهرهء خاك كه گويا چون محبوب خرامان دامنكشان مىآيد . و غرض از نفس جبرئيل باز همان دم صبح است كه از دهن اهرمن تيره روى شب بيرون مىآيد و طلوع مىنمايد . و اينجا بعضى صافى طبعان روشن ضمير را دغدغه به خاطر راه يافته كه از گلوى اهرمن كه ديوى بود نفس جبرئيل بيرون آمدن مناسب نيست كه نفس جبرئيل بغايت مكرّم ، و دهان اهرمن بغايت زشت و درهم است شعر : كجا توان گل رويت به لاله كرد برابر * كه او ز خاره برون آيد اين ز سيم زند سر و فى الواقع مكان تعرّض مىنمايد . اما از جانب قائل جواب آن است كه به جهت ظلام كفر هميشه نفس جبرئيل امين از جانب رب العالمين باعث بود و به انفاس قرآن معلم آن دانشآموز مكتبخانه علم سبحان الّذى اسرى بعبده ليلا بوده اوراق مىگشود اينجا نيز به آن مناسبت صبح به انفاس عيسوى رفع ظلام اهرمن شب تيرهرو مىنمايد هر آينه آن تشبيه به حال خود و مديح مقال خود است . هر آينه معنى آن شد كه شاهد صبح از كوه دامنكشان ظاهر گشته جهت منوّر نمودن كاينات چون نفس جبرئيل امين از گلوى اهرمن شب بيرون آمد تا فضلا چه فرمايند ؟ اللهم أغثني . بيت پنجم قصيده : تايزك باد صبح دست به يغما نكرد * چاك نزد پرنيان بر تن نازك پرن غرض از يزك باد صبح لشگر سحرگاه است كه دست به يغماى هندوستان شب دراز كرده از اين جهت پرنيان بر تن نازك پروين چاك كرده شد كه معنى پرنيان در لغت خلعت است و پرن به معنى پروين آمده كه تركان او را اوركر گويند . هر آينه معنى اين بيت آن شد كه تا عسكر سحر دست به يغما نيفراشت پروين چاك در گريبان خلعت خود نيداخت كه از چاك گشتن غرض تغيير اوست . بيت ششم قصيده : بزم صبوح صبا ذوق نفيس عرب * شوق نسيم مسا بوى اويس قرن