حسن حسن زاده آملى
315
هزار و يك كلمه (فارسى)
بالله قرار يافته . به تماشاى نوبهار معنى ديده گشاد و بدين بهانه ترانه آغاز نهاد حال آنكه مجنون را آتش عشق ليلى در سر بود نصيحت دوستان نيز بر آن شعلهها افزود ، و فرهاد مسكين را هواى جان كندن لعل شيرين در دل مىگذشت از طلب خسرو نيز آتش شوقش زياده گشت حاصل كه بىاختيار ساغر و پيمانه طلبيد و بادههاى صافى در اين ميخانه كشيد . نظم : اى شيخ مرا راه خرابات نمودى * مىخواست دلم باده كرامات نمودى از آن به بنياد اين معانى و رواج اين مبانى به بازوى تقرير و چنگ تحرير گشاد و فرهادوار به تيشه فولاد فكرت كاسه سر را به خيالات جوى شيرين معانى رونق داد كه همّة الرجال تقلع الجبال . و بعد از شرح قصيدهء مذكور بعضى ابيات كه ما بين مردم مشهور بود كه وجود معانى آن همچو عنقا ناياب است ، و چون خورشيد تابان در نقاب حجاب ، بر طبق طبق عرض نهاد و اين رساله را حلّ ما ينحل نام گذاشته قبول و مقبول باد بربّ الحشر و الميعاد و عند الله حصول المراد . تنبيه : بر موشكافان رشتههاى نظم ، و غوّاصان گوهر درياى حزم مخفى و محجوب نيست كه باعث مبادرت بر اين امور خطير به شيوه جرأت در كشف عذار مستورات حجلهء ضمير به انامل كنايه و استعاره اظهار معانى پوشيده ابيات بزرگان دين و اسرار مستور علماى يقين است كه مبدء ظهور حالات و گشاينده تتق كراماتند زبان ايشان ترجمان غيب است ، و حكايات ايشان كلام بىعيب ، و كسى تا علامت تعلّقات از دست و پاى ادراك نگشايد به نفخهاى از نفخات رياض انفاس متبرّكه اين طايفه كه از جميع علايق وارستهاند مشام عقول را معطّر ننمايد از آن سبب كه تا كسى به كيفيّت باده ايشان مخصوص و ارجمند نگشته از زبان حال ايشان ممكن نيست كه محظوظ و بهرهمند گردد .