حسن حسن زاده آملى

294

هزار و يك كلمه (فارسى)

اوّل اينكه هم از براى غائب حجّت است و هم براى حاضر مثلا در زمان پيغمبر آيات و سور قرآن را در شهرها و قبائل دوردست مىبردند و به مردمان آنجا نشان مىدادند امّا معجزات ديگر يا از ساير انبياء منحصر به شهر خودشان بود و اهل شهرهاى دور نمىديدند و ممكن بود باور نكنند و به اين جهت بود كه در مدّت بسيار كمى اسلام در تمام نواحى عربستان شيوع پيدا كرد امّا دين ساير انبياء اينطور انتشار پيدا نكرد ، مثلا دين حضرت عيسى تا چند صد سال در بين عدّهء قليلى محصور بود . دوم اينكه قرآن معجزهء باقيه است و هميشه براى همه كس ممكن است از حال آن تفتيش كند بر خلاف معجزات ديگر مثلا امروز ممكن است كسى معجزات حضرت موسى و حضرت عيسى را منكر شود و بگويد موسى عصا را اژدها نكرد و دريا را نشكافت و حضرت عيسى مرده را زنده ننمود و كور را شفا نداد و اينها حكايت‌هائى است از چند هزار سال پيش و ما نديده‌ايم و اعتمادى بر ناقلين آن نداريم امّا دربارهء قرآن چنين سخنى نمىتوان گفت زيرا كه هركس بگويد اين گفتهء بشر است در جواب گوئيم مثلش را بياوريد و دشمنان اسلام در هر زمان بسيار بوده‌اند قرآن هم منتشر است با هم اجتماع نموده و به يكديگر كمك كنند و يك سوره مانند آن بسازند بالعكس ما مىبينيم تماما مىگويند قرآن اهميّتى ندارد و چيزى نيست و معذلك نمىتوانند يك آيه هم مثل آن بگويند و اين از عجائب است كه خودشان تناقض بين قول و فعل خود را نمىفهمند . سيم اينكه در معجزات ساير انبياء اگر احتمال بدهند از روى مكر و جادو و شعبده بوده است در قرآن اين احتمال داده نمىشود و اگر گاهى به كلام بليغ سحر گفته شود چنان كه مأثور است « ان من البيان لسحرا » يا ان هذا الا سحر يؤثر مجاز و تشبيه است نه حقيقت سحر نظير اينكه به چشم جادو گفته مىشود وانگهى كسى نتوانسته سحر و جادو هم نظير قرآن را بياورد و اگر به قوّهء سحر بود بايد جادوگران و شعبده‌بازان مثل آن بياورند و نياورده‌اند . فرض مىكنيم كه شخصى را خداوند قدرت بدهد بر زنده كردن مرده و ليكن وحى بر او نازل نكند كه چه تكليفى را مردم