حسن حسن زاده آملى
274
هزار و يك كلمه (فارسى)
إِلَّا قَلِيلًا . و سرّ اين مطلب آن است كه در انسان قوهاى هست كه به واسطهء آن حسن و قبح اشيا را ملتفت مىشود ، مثلا دزدى و آدمكشى پيش نوع مردم قبيح است و دفعهء اول كه شخص مرتكب آن شود قلبا مكدّر و پيش خود شرمنده و اگر كسى ملتفت برحركات قلب و كليات احوال او شود ، مىبيند در اضطراب افتاده و از حالت طبيعى خارج است و عوام مىگويند خون او را گرفته و اگر به تدريج مرتكب اين اعمال زشت شود كمكم قبح آن از نظرش مىرود و آن را امر عادى تصور مىكند اين عبارت است از آن مهر الهى كه بر قلب كفار مىزند و به واسطهء اين نصيحت و موعظه در ايشان تأثير نمىكند . تمام قبائح را مانند دزدى و آدمكشى تصوّر بايد كرد ، اول پيش انسان قبيح است و وقتى عادى شد قباحت آن مىرود . مطلب پنجم - از آيهء شريفه و مطالب گذشته معلوم شد كه كيفيت تأثير دعوت انبيا در قلوب مردم چگونه است و چرا مردم ، چند هزار سال به خودى خود دنبال آن دعوتها مىروند و از دين آنها دست برنمىدارند ، چونكه احساساتى در قلوب مردم هست فقط انبيا آنها را متنبه مىسازند و تخمهايى خداوند در دلها كشته و آنها تربيت مىنمايند تا به گل و ميوه رسد و چنان نيست كه چيزى بر خلاف فطرت و طبيعت بر مردم تحميل كنند . نظير اينكه تا طفل متولد شود پستان در دهانش بگذارند مىمكد چون استعداد و رغبت به شير را خداوند در طبيعت طفل قرار داده و پستان محرك اين استعداد است و اگر اين ميل در طفل نبود قهر و جبر او محال بود و همچنين ميل به آب و سبزه و درخت در قلب انسان او را وادار به زراعت مىكند و ميل به مال آن را قوت مىدهد و جوانى را كه پدرش به اين كارها عادت دهد حسب فطرى او را تربيت كرده همينطور در فطرت انسان اقرار به خداوند متعال و وجود دار مكافات و حسن كارهاى ممدوح و قبح افعال زشت مخمر شده فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها است ، مگر اينكه به واسطهء عوارضى ، اين فطرت از كسى سلب شود و به واسطهء دعوت انبيا اين حس زنده مىشود ، مگر كسى كه فطرتش برگشته و عادات سوء طبيعتش را تغيير داده و وقتى دين در قلوب