حسن حسن زاده آملى

272

هزار و يك كلمه (فارسى)

است » . و كاميل فلاماريون گويد : اختيار مطلق نيست ، بلكه اختيار نسبى است . بىاشكال اختيار ما به اندازه‌اى محدود است كه اشخاص سطحى تصور نمىتوانند كرد . . . ما در تحت تأثيرات سماويات و حالات جوّى ، حرارت ، برودت ، محيط ، قوهء برق و نورى كه در اطراف ماست ، عادات موروثى تربيت ، حرارت غريزيه ، صحت بدن ، قوهء اراده و غير اينها واقع شده‌ايم و اختيار ما نظير يك مسافر كشتى است كه از اروپا به آمريكا حركت مىكند . . . و اختيار او تا حدّ كشتى است ، مىتواند در آن گردش كند ، صحبت كند ، سيگار بكشد ، بخوابد ، امّا نمىتواند از آن مسكن متحرك خارج شود . نقشهء زندگانى ما از پيش كشيده شده . . . و ما مشغول بجا آوردن آن هستيم . . . اختيار ما تحقيقا خيلى محدود است ، اما مع ذلك موجود است . . . ممكن است كه بگوييم آينده از پيش معين است ، بدون آنكه قاعدهء مختار بودن و مسؤوليت انسان را باطل كنيم . البته قضيه واقع خواهد شد و ليكن جبر نيست ، چون‌كه ارادهء انسان در علل آن داخل است و اراده تا اندازه‌اى در تحت اختيار است . آنچه را تصميم بگيرد . محقق مىشود . اما ممكن بوده كه تصميم نگيرد . مستقبل در عقب ماضى است و ديدن و اطلاع يافتن بر مستقبل تفاوتى با مشاهدهء ماضى ندارد و هيچ منافات ندارد كه قائل شويم اختيار انسان در حوادث از علل افعال است . و نيز در جواب اعتراض مزبور گفته : شايد شما اين‌طور نتيجه بگيريد كه اگر آنچه آمدنى است خواهد آمد ، پس چرا انسان خود را تشويش دهد براى آنكه در يك امتحانى موفق شود يا براى مريض طبيب بياورد يا با دشمن مخاصمه كند الى غير ذلك ؟ . . . بلى آينده معين شده است ، ولى با شروطى معين شده كه يكى از آنها مختار بودن انسان است . وقتى انسان در اين عبارات دقت كند مىبيند درست مطابق با مذهب ماست و اگر احتمال مىداديم كه كتاب توحيد شيخ صدوق و اصول كافى را فلاماريون خوانده يقين مىكرديم از آن كتب اين مسائل را فهميده و اقتباس كرده و مع ذلك