حسن حسن زاده آملى
27
هزار و يك كلمه (فارسى)
الهى همه گويند خدا كو حسن گويد جز خدا كو الهى همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد الهى ما را ياراى ديدن خورشيد نيست دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم الهى همه آرامش خواهند و حسن بىتابى ، همه سامان خواهند و حسن بىسامانى الهى همه برهان توحيد خواهند و حسن دليل تكثير الهى اگرچه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارائى منى الهى در ذات خود متحيّرم تا چه رسد در ذات تو الهى به لطف خود دنيا را از من گرفتهاى به كرم خود آخرت را هم از من بگير الهى روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى الهى حسنم كردى احسنم گردان الهى دندان دادى نان دادى جان دادى جانان بده الهى همه از گناه توبه مىكنند ، حسن را از خودش توبه ده الهى گويند كه بعد سوز و گداز آورد حسن را به قرب سوز و گداز ده الهى انگشترى سليمانيم دادهاى انگشت سليمانيم ده الهى اگر ستّار العيوب نبودى ما از رسوايى چه مىكرديم الهى من الله الله گويم اگرچه لا إله الا الله گويم الهى مست تو را حدّيست ولى ديوانهات سنگ بسيار خورد ، حسن مست و ديوانهء تست الهى ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا الهى اثر و صنع توام چگونه به خود نبالم الهى هرچه بيشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانيم بيفزا الهى دل دادهء معنى را از لفظ چه خبر و شيفته مسمّى را از اسم چه اثر الهى كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشين است خود چونى الهى هرچه بيشتر فكر مىكنم دور تر مىشوم الهى گروهى كوكو گويند و حسن هوهو