حسن حسن زاده آملى

265

هزار و يك كلمه (فارسى)

داشته باشد و براى درك آن يك حس ديگرى غير اين حواس ما لازم باشد و ما فاقد آن باشيم ، چنان‌كه كرم خراطين چشم ندارد و مبصرات را نمىبيند و ما چشم داريم و مىبينيم ؛ هرگز نمىتواند كرم خراطين منكر مبصرات شود ، براى اينكه او چيز نديده و به اصطلاح علمى گويند : « عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود » مگر علماى طبيعى امروز نمىگويند هوا چندين خروار وزن دارد . پس چرا ما وزن آن را روى دوش خود حس نمىكنيم ؟ مگر به‌طور يقين ثابت نكرده‌اند كه زمين جسمى كروى است ، پس چرا هر جاى آن برويم سر خود را به طرف فوق و پاى خود را به طرف پايين مىبينيم و در هيچ جا حس نمىكنيم كه سر به طرف پايين و پا بالا باشد ؟ ما هوا را نمىبينيم با اينكه موجود است و آتش گردان را حلقهء آتش مىبينيم با اينكه موجود نيست پس ديدن ما دليل بروجود نيست و نديدن ما دليل برعدم نى . و نيز گفته‌ام : اسب حيوانى باهوش است و قواى خمسه را دارد مع ذلك يك مسأله از هندسه و جبر و مقابله حل نكرده و حساب كسوف و خسوف را از پيش نمىتواند كرد . و سرّ بالا رفتن آيروپلان را كشف ننموده آيا مىتواند پيش خود بگويد علم دروغ است . براى اينكه در من قوه‌اى براى فهميدن و ادراك آن نيست . پسر نابالغ از شهوت مردان خبر ندارد آيا مىتواند بگويد ميل به زن دروغ است و اصلا زن خوب نيست براى اينكه من از آن بهره نمىبرم . در افراد انسان يك نفر سليقه دارد و از شعر خوب و خط خوب لذت مىبرد و يك نفر سليقه ندارد . آيا مىتواند بگويد اصلا خط خوب و شعر خوب و نقاشى خوب غلط است و خط مير با خط ديگران مساوى است براى اينكه من نمىفهمم ! الخ خلاصهء كلام اينكه بايد معتقد بود به وجود عالمى غايب از حواس ما و اول علامت اهل تقوا اين است كه وجود را در دايرهء حواس خود محدود نسازند و به صرف اينكه چشم ما نمىبيند نبايد وجود خدا و ملائكه و جن و عالم قبر و آخرت و برزخ و غير آن را منكر شويم و معجزات انبيا را تأويل نماييم الى غير ذلك و ان شاء الله هريك در محل خود ثابت خواهد شد .