حسن حسن زاده آملى

262

هزار و يك كلمه (فارسى)

نقل مىكرده‌اند . و با اين دو تفسير اشارهء « ذلك » براى تعظيم نيست . مطلب سيم - هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ، بايد دانست كه متقين از هدايت قرآن بىنياز نيستند ، زيرا كه قرآن فقط براى اين فرستاده نشده كه مردم از كفر و بت‌پرستى دست بكشند و اقرار به توحيد كنند ، بلكه ايمان درجات و مراتب غير متناهيه دارد كه سالكين الى الله مىدانند و در طى آن راه مشقت‌ها مىكشند . اگرچه خواجه عبد الله انصارى در منازل السائرين صد منزل شمرده ، ولى اين كليات است و حقيقت اينكه انسان از وقتى پا از رتبهء طبيت بيرون مىگذارد و در مقام سير الى الله بر مىآيد تا به آخرين مقام ، مراتب غير متناهيه طى مىكند ، همان‌طور كه بين ظلمت و نور شديد مراتب روشنايى غير متناهى است مراتب محبت و علم نيز همين است . هركس سالك است راهنما مىخواهد و راهنما قرآن است براى متقين چون اهل حق ثابت كرده‌اند تا شخص از آلايش معصيت پاك نشود و به حليهء تقوا متحلى نگردد و به عبارت ديگر تا چشم از شهوات نپوشد باب معرفت بر دلش گشوده نگردد . اگر گويند كه قرآن كفار را نيز هدايت كرده ، زيرا كه مردم عربستان همه بت‌پرست و آدم‌كش و قطاع الطريق و زانى و شارب الخمر بودند و به قرآن هدايت يافتند پس همان‌طور كه متقين را در سلوك الى الله هدايت مىكند كفار را هم در تعليم توحيد و تقوا هدايت مىنمايد ، چرا در اين آيه تخصيص به متقين داده است ؟ در جواب گوييم : چون كفار به واسطهء قرآن موحد و اهل تقوا مىشوند به اعتبار حال لا حق صحيح است بگوييم متقين را هدايت كرده در حديث معروف است « من قتل قتيلا فله سلبه » يعنى هركس كشته‌اى را بكشد لباسش از آن اوست . چنان‌كه گويى كتاب را نوشتم با اينكه كاغذ را نوشتى كه بعد از نوشتن كتاب شد يا گويى درختان را در باغ غرس كردم با اينكه درخت را در زمين غرس كردى و بعد از غرس باغ شد . در اين‌جا نيز مىفرمايد : متقين را هدايت مىكند ، يعنى كفار را كه بعد از هدايت متقى مىشوند . جواب دوم اينكه مقصود از متقى در اينجا اعم از