حسن حسن زاده آملى
25
هزار و يك كلمه (فارسى)
در سفر به نامهنگارى . از اين روى خواستم كه بدين بهانه به آن دوست يگانه ديدارى شود و پيمان دوستى پايدار و استوار . ندانم دوستم در چه كار است ، در خواب است يا بيدار است ؟ در شب سهر دارد يا نه ؟ سهرش در احياى سحر است يا افشاى سمر . در انديشه سراى جاويدان به كجا رسيده است . آيا بدين گفتارم كار بسته است يا نه : در فكر شبانه روح نيرو گيرد * چون ماه ز آفتاب پرتو گيرد در فكر نشين كه مرغ عرشى دلت * پرواز كنان جانب مينو گيرد امروزش بهتر از ديروز است يا نه . گاهى آه آتش سوز دارد يا نه . وقتى ديدهء اشكبار دارد يا نه . در حضور و مراقبت به سر مىبرد يا در جهل و غفلت . اين گفتار را چون حلقه در گوش كرده است يا نه ؟ : سرمايهء راهرو حضور و ادب است * آنگاه يكى همت و ديگر طلب است ناچار بود رهرو از اين چار اصول * ورنه به مراد دل رسيدن عجب است در خلسهء ملكوتى است يا غفلت ملكى . با بندگان خدا بخصوص با زيردستان بويژه با همسر و فرزندان نيك مهربان است يا نه ؟ به فكر گذشتگان هست يا نه ؟ حبيبم حسنا دغل دوستان گرفتارت نكنند مبادا روزانه با قرآن كريم كه عهد خداى متعال است تجديد عهد نكنى . حبيبم حسنا خردمند پرهيزكار از مرگ هراس ندارد مرگ او را زيان نرساند بلكه سود دهد گويم كه نمرد زندهتر شد . حكيمان گفتهاند كه اگر نفس را مشغول ندارى او تو را به خود مشغول مىكند . و گفتند روح از پر خوردن جسم مىشود و جسم از كم خوردن روح مىگردد . امام صادق ( ع ) فرمود در خانهاى كه خوانندگى ( غناء ) مىشود از نزول بلاهاى دردناك ايمن نيست و دعا مستجاب نمىشود و فرشتگان نازل نمىشوند و خداى متعال از اهل خانه اعراض نموده و روى رحمت برگردانيده است . حبيبم حسنا دنيا به مثل زنى زيبا و آراسته است از مكر زنان اگر آگاهى از مكر دنيا ايمن مباش . با مردم باش و بىمردم باش ، نه مىشود با مردم بود نه مىتوان