حسن حسن زاده آملى

249

هزار و يك كلمه (فارسى)

مطلب لازم است . دوم تركيب نحوى آن اگر مشكل باشد و همه كس متوجه آن نشود بايد بوجه صحيح ذكر نمود مثلا در إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ بايد گفت الله مفعول يخشى و علما فاعل آن است نه به عكس . سيم بسيارى از آيات كه اشاره به غزوات و وقايع حضرت پيغمبر است بدون دانستن آن وقايع درست معلوم نمىشود . اين سه امر را علما از روى قواعد نحو و لغت و مراجعه بتواريخ صحيحه مىتوانند بيان كنند و صحابه و تابعين و مسلمين صدر اسلام به اينها محتاج نبودند چون لغت و نحو فطرى آنها بود و وقايع زمان پيغمبر را برأى العين ديده يا بتواتر شنيده بودند و در فهم آيات معطل نمىماندند . چهارم بسيارى مسائل اصول و فروع دين است كه بعد از زمان صحابه كم‌كم در بين مسلمين محل نظر و اختلاف عقايد و آراء شده و هريك بآيه‌اى متمسك شده و آن را دليل بر عقيده خويش گرفته‌اند در اين صورت بايد رفع شبهات از آن نمود مثلا الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى را بعضى دليلى بر جسميت خداوند فرض كرده‌اند بايد بيان كرد كه دلالت بر آن ندارد و از اين قبيل است آيات جبر و تفويض و مسائل صفات و حدوث اسماء و در اين باب علماى علم كلام از روى قواعد صحيحه عقليه يا نقليه متواتره مىتوانند تفسير كنند . پنجم شبهاتى كه ملاحده و زنادقه يا يهود و نصارى بين مسلمين منتشر كرده و بر آيات كريمه قرآن ايراد گرفته‌اند و دفع آن امروز واجب است . ششم بيان آيات متشابهه به شرط اينكه از روى نقل صحيح از معصوم باشد مثلا حروفات مقطعه اشاره به چيست يا فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ آن قول چه بوده و مسلمين صدر اول به اين قسمت از تفسير متوجه بودند بلكه لغت تفسير در زبان آنها همين تفسير الفاظ متشابهه بوده است و در آن براى حدس و تخمين يا به استعانت احبار يهود سخنها مىگفتند اما پنج امر اول در آن زمان نبوده و تفسير بر آن اطلاق نمىشده . غير از مسائل مزبوره مفسرين مطالب ديگر نيز در تفسير ذكر كرده‌اند كه بعضى