حسن حسن زاده آملى
234
هزار و يك كلمه (فارسى)
تمام جميلها در آن شريكاند و آن عبارت از جلوهء مثال مجرد است . مولوى در اين معنى گفته : شاهدى كز عشق او عالم گريست * عالمش مىراند از خود جرم چيست جرمش آنكه زيور عاريه بست * كرد دعوى كاين حلل ملك من است فصل هفتم علم اخلاق انسان در كارهاى خود با ساير موجودات فرق دارد ؛ مثلا درخت مىتواند فقط يك نوع گل و ميوه دهد و تنها به كيفيت مخصوصى برويد و اراده و اختيار ندارد كه كار خود را گاهى به يك طور و گاهى بهطور ديگر انجام دهد و ليكن انسان چون اراده دارد و مختار است اعمال خود را به چند طور مىتواند انجام دهد ؛ با بنى نوع خود به نرمى رفتار كند يا درشتى ، سود به آنان رساند يا زيان و در كار خويش جدّى باشد يا كسل و البته هركس غرض و مقصدى را در نظر مىگيرد و كار خود را براى رسيدن به آن به جا مىآورد . علم اخلاق در اين موضوع بحث مىكند كه بايد چه غرضى را در نظر گرفت و كدام مقصد است كه بايد اعمال انسان براى آن باشد و چه اسبابى تأثير در مقاصد و اغراض انسان مىكند . در انسان قوهاى هست كه به واسطهء آن ادراك مىكند يك عمل خوب است و عمل ديگر زشت و بد ، و اين گاهى از غريزه و طبيعت او برخاسته مثل اينكه مىگويد نوازش و پرستارى فرزند كار خوبى است ، و گاهى قواعد و قوانينى است كه مردم فوائد آن را آزمايش نموده به حسن آن اعتراف كردهاند يا مضار آن را تجربه نموده و آن را قبيح دانستهاند ؛ مثل خوبى عدل و احسان و وفاى به عهد و زشتى خيانت و ظلم ، و گاهى قواعد دينى حسن و قبح بعضى امور را در باطن