حسن حسن زاده آملى
232
هزار و يك كلمه (فارسى)
جمعآورى مىكنند نه براى آن است كه فائدهاى از آن تصوّر كردهاند ؛ بلكه لذت بردن از تماشاى آن خود مقصود است . بعضى از اشياء جميله هستند كه علاوه بر جاذبيت عمومى جمال ، در نفس انسان يك نوع وجد ديگر از هيأت خود ايجاد مىكنند و اين حالت را حزن لذيذ مىتوان گفت ؛ چنانكه از تماشاى جمال آسمان و كواكب پراكنده و جبال شامخه و درياهاى بزرگ حال وحشتانگيزى دست مىدهد كه مىبينيم گويا در حضور جليلى ايستادهايم ؛ نه جميل فقط ، و با اين حال رغبت زيادى به مشاهدهء اين مناظر داريم ، پس هم لذيذ است و هم با حزن و وحشت ، و اينگونه جميلها را جليل بايد ناميد و به فارسى با شكوه بايد گفت . جمال گاهى طبيعى است و گاهى مصنوعى . گاهى در مبصرات است ؛ مانند گلها و نقاشيها و گاهى در مسموعات است ؛ مانند الحان موسيقى و گاهى در معانى است مانند شعر نيكو . علم جمال در تمام اين اقسام و علّت خوشى آنها بحث مىكند . جمال آيا امر حقيقى است و در خارج از فكر و ادراك ما موجود است مانند بلندى و كوتاهى و مربع و مسدّس و ساير صفات حقيقيهء اشياء يا آنكه وجود آن فقط در ذهن و قوه مدركه ماست ؛ مانند بوى خوش و طعم خوب و به اين جهت برحسب مذاقها مختلف است ؟ اين يك مبحث از علم جمال است و اينكه آيا جمال يك مناط مشتركى دارد و در تمام اشياء جميله همان يك چيز است يا هر جميل به جهت مخصوص جميل است غير از جميل ديگر ؟ اين هم يك مبحث از علم جمال است . آن قوّه كه در انسان است و به واسطهء آن جمال را ادراك مىكند حواس خمسه نيست ؛ زيرا كه تمام مردم و حيوانات در حواس شريكاند و مناظر جميله را همه مىبينند و صداى موزون و اشعار خوب را همه مىشنوند ، مع ذلك بعضى جمال آن را درك كرده از آن لذت مىبرند و بعضى هيچ لذت نمىبرند يا شخصى به چيزى مفتون است كه ديگرى از آن تنفّر دارد . يك نفر از حكايات اخلاقى خوشش مىآيد و ديگرى از منظر مضحك . زنهاى اشراف رنگهاى روشن يا سياه را