حسن حسن زاده آملى

209

هزار و يك كلمه (فارسى)

مىفرماييد . باز اگر از تو اعراض كردند ، بگو : به و الله به بالله به تالله * به حق آيه نصر من الله كه مو از دامنت دست بر نديرم * اگر كشته شوم الحكم لِلّه اگر گفتند : مذنبى ؛ بگو اولا شنيدم شما غفّاريد ، و ثانيا من ملك نيستم آدم‌زاده‌ام ، و ثالثا ناكرده گنه در اين جهان كيست بگو * آن كس كه گنه نكرده و زيست بگو من بد كنم و تو بد مكافات دهى * پس فرق ميان من و تو چيست بگو اگر گفتند اين حرفها را از كجا ياد گرفتى ؟ بگو : بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش اگر گفتند چه مىخواهى ؟ بگو : جز تو ما را هواى ديگر نيست * جز لقاى تو هيچ در سر نيست خوشتر از گفته تو گفتارى * بهتر از دفتر تو دفتر نيست دلگشاتر ز محضر قدست * محضر هيچ نيك محضر نيست جانفزاتر ز نفحه انست * نفحه مشك و عود و عنبر نيست جناب امين چنان كه آب و نان غذاى جسم مىشوند و خود بدن مىگردند ، علم و عمل نيز انسان سازند . و به حكم حكيم برهان قطعى و معصوم اتحاد عاقل به معقول اعنى اتحاد عالم به معلوم و مدرك به مدرك ، علم ذات جوهر نفس نفيس