حسن حسن زاده آملى

182

هزار و يك كلمه (فارسى)

روايات سرّى از اسرار و رمزى از رموز است كه يك‌يك را بيانى بسيار بايد و اين نكات را عمقهاى بسيار است . آرى اگر كلام حق تعالى در مقام اطلاقش ظاهر شود هيچ مخلوقى در برابر آن مقاومت نمىكند و همه در كلام او فانى مىشوند لكن از غايت رحمت و كمال رأفت به خلقش اسماء و صفات و كلامش را از مقام اطلاق فرود آورد و به آنها لباس تعيّنات پوشانيد كه در مقام ارواح عاليه موافق مر آنها ، و در مقام ارواح مضافه مرافق مر آنها ، و در مقام اشباح عاليه نوريه و سافله ظلمانيه مطابق مر آنها ، و در مقام انسان به لباس اصوات و عبارات و حروف و كتابت ، مناسب مر اصماخ و ابصار آنها ظاهر شد . عارف رومى در دفتر چهارم مثنوى گويد : خود طواف آنكه او شه بين بود * فوق قهر و لطف و كفر و دين بود زان نيامد يك عبارت در جهان * بس نهانست و نهانست و نهان زانكه اين اسما و الفاظ حميد * از گلابهء آدمى آمد پديد علّم الاسما بُد آدم را امام * ليك نىاند لباس عين و لام چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه * گشت آن اسماى جانى روسياه كه نقاب حرف و دم در خود كشيد * تا شود بر آب و گل معنى پديد پس بدانكه قرآن اگرچه يك حقيقت است اما آن را به حسب نزول مراتب بسيار است و به لحاظ مراتب اسامى گوناگون و در هر نشأه اسمى خاص مطابق آن نشأه دارد چنان كه انسان كامل يك حقيقت است و آن را اطوار و مقامات و درجات بسيار است و در هرطور و مقام اسمى خاص دارد . قرآن در عالمى مجيد ناميده مىشود ، و در عالمى عزيز ، و در عالمى على حكيم ، و در عالمى كريم ، و در عالمى مبين و در عالمى حكيم ، و اينها اسامى است كه در قرآن از آنها اسم برده شد و آن را هزاران اسم است كه شنيدن آنها با اين گوش سر امكان ندارد وانگهى معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد و اگر در عالم عشق حقيقى و محبت الهى داراى گوش باطنى هستى توانى آن نامها را بشنوى و آن اطوار را بنگرى .