حسن حسن زاده آملى
171
هزار و يك كلمه (فارسى)
روايات فرمودهاند البته صحيح است چنان كه مأثور است يا خفيّا من فرط الظهور . چشم ما ديدهء خفّاش بود ورنه ترا * پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست ( متأله سبزوارى ) غرض اينكه در برخى از نوشتهها كه به طبع رسيد و در دست مردم است در بارهء شعر مورد نظر گفته شد : « ممكن است حافظ عوالم هستى و اعيان موجودات را چنان پست و نازل شمرده كه چهار تكبير را استعمال فرموده است » . اين بندگان خدا در كتابها چيزهايى مىخوانند و يا از اتراب خودشان چيزهايى مىشنوند و هم مىخواهند كارى بكنند آنگاه چنين نوشتههايى تحويل اجتماع مىدهند . اين گوينده هنوز ندانسته است كه عارف قائل به وحدت شخصيّهء وجود است و يك ذرّه از حيطهء آن بدر نيست و بجز حق جمله اسم بىمسمى است به اين معنى كه اسماء اشيا راجع به مسمّاى حقيقى است . البرهان القطعى على أن الوجودات و ان تكثرت و تمايزت إلّا أنها من مراتب تعيّنات الحق الأول و ظهورات نوره و شئونات ذاته لاانها امور مستقلة و ذوات منفصلة . . . ( ص 16 ج 1 اسفار طبع اول رحلى ) . و دار هستى يكپارچه كمال و حيات است بلكه به تعبير صاحب اثولوجيا كأنها حياة تفور و به فرموده حكيم ابو القاسم فردوسى : « ندانم چهاى هرچه هستى تويى » و به حكم محكم وحى الهى فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ . و هنوز نخوانده است كه هو ( عارف ) فرحان بالحق و بكلّ شىء فانه يرى فيه الحق ( فصل 21 نمط دهم اشارات
--> چنين است : همچنانكه روشنى در ميان ديدنيها نخستين و برترين و هويداترين آنهاست و ديگر ديدنيها به وى ديده مىشوند و او سبب است كه رنگها ديده مىشوند و واجب است هرچه روشنى تمامتر و بزرگتر باشد ، ديدن ديده مروى را نيز تمامتر باشد ، ولى مىبينيم امر بر خلاف اين است زيرا روشنى هرچه بزرگتر شد ، ديدن ما وى را ناتوانتر مىشود . اين امر از پوشيدگى و كوتاهى روشنى نيست ، چه اينكه وى خودش در هويدايى به غايت است و لكن چون به كمال است ، نور چشمها را مىربايد و ديدهها در ديدن وى سرگردان مىشوند ؛ همچنين است سنجش سبب نخستين و خرد نخستين و حقّ نخستين با خرد ما كه خرد ما از يافتن آنها ناتوان است ، نه از اين روى كه كوتاهى از آنهاست ، و نيز دشوارى يافتن خرد ما آنها را از روى دشوارى آنها در وجودشان نيست بلكه از ناتوانى خرد ما و دشوارى يافتن اوست كه آنها را نارسا در خويش مىيابد .