حسن حسن زاده آملى

169

هزار و يك كلمه (فارسى)

و ديگرى گفته است : پيوسته كسى خوش نبود در عالم * جز ابروى يار من كه پيوسته خوش است كه پيوسته در مصراع ثانى به دو معنى است . كمال الدين اصفهانى گويد : گوش تو شنيده‌ام كه دردى دارد * درد دل من مگر به گوش تو رسيد به گوش تو رسيد در مصراع دوم دو معنى دارد . و لهذا اين گونه شواهد در نظم و نثر بسيار است . عارف در سير استكمالى خود كم‌كم به جايى مىرسد كه همه پردهء پندار از پيش چشم توحيد او بر كنار مىرود و در اين مقام در اثبات ما سوى دليل مىخواهد نه در اثبات واجب چه اينكه دولت اسماء كبراى هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن در انسان العين معرفتش به منصّهء ظهور مىرسد و سلطان عزت علم در مىكشد كه جهان سر به جيب عدم فرومىبرد كه كه فرج تا كه ديده بگشاده است * چشم او بر جهان نيفتاده است « الغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك » حال به نور ايمان و ايقان بالعيان مىيابد كه لا إله الا الله وحده وحده وحده ، كه به توحيد ذات و صفات و افعال مىرسد و اين مراحل سه‌گانه را مراحل فنا نيز گويند و بعد از آن فناى در فنا نيز مرحله‌ايست نظير اين بيت : بر كلاه فقر مىبايد سه ترك * ترك دنيا ترك عقبى ترك ترك و گاهى از اين مراحل چهارگانه تعبير به اسفار اربعه نيز مىنمايند . مرحوم دارابى در رساله‌اى كه در شرح اشعار حافظ نوشته است و يك نسخهء خطى آن در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است در شرح شعر مورد نظر فرمايد : وضو ساختن از لوث انانيّت بالمرّة پاك شدن است و چار تكبير عبارت از چار فناست كه فناى آثارى و فناى افعالى و فناى صفاتى و فناى ذاتى باشد . فناى آثارى