حسن حسن زاده آملى
152
هزار و يك كلمه (فارسى)
و ديدى كه در خوان چهارم همين كه زن جادو نام خدا را شنيد روى او سياه شد با اينكه در آغاز براى فريفتن با رخسارى آراسته هويدا شد . ديدى كه چگونه نام خدا را كه شنيد رو برگردانيد در تفسير سوره مباركه قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ به عرض رساندم كه خنّاس صفت ديو وسواس است كه تا ياد خداوند متعال در بيت المعمور قلب ذاكر نزول اجلال فرمود و نام شريفش به زبان آمد ديو وسواس باز پس شود و خود را كنار مىكشد و رو بر مىگرداند و گرنه چون ابن عرس و ماركه مضمون روايات است قلب را به دهن مىكشد اعاذنا الله تعالى منه پس هيچگاه ديو وسواس بر دل مراقب و حاضر دست نمىيابد خداوند متعال توفيق مراقبت كه كشيك نفس كشيدن است مرحمت بفرمايد . آرى بايد رستم بود ( بلكه بالاتر از رستم كه جهاد با نفس جهاد اكبر است ) و با ديوان و جاودان جنگيد و از هفتخوان درگذشت تا نفس مطمئنه گردد و بخطاب ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً مشرّف شود و به قول عارف معروف جناب مجدود بن آدم سنايى عليه الرحمة : عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرّد بيند از غوغا عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا اين داستان هفتخوان بود ، از هفت شهر هم اشارتى شود . اين هفت شهر عشق است كه مراتب هفتگانه نفس ناطقه است و از آن به لطائف سبع تعبير مىكنند و همانست كه عارف جامى دربارهء شيخ عطار مىگويد : هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايم آن هفت شهر عبارتند از : 1 - طبع 2 - نفس . 3 - قلب . 4 - روح . 5 - سرّ . 6 - خفى . 7 - اخفى . از آن جهت كه نفس ناطقه انسانى كه النّفس فى وحدتها كلّ القوى ، مبدأ حركت و سكون است طبع گفتهاند . و به اعتبار مبدئيت آن براى ادراكات جزئيه