حسن حسن زاده آملى

132

هزار و يك كلمه (فارسى)

حدّى كه در اصطلاح حكما و اهل علم منطق است آن هم به معنى منع كردن است ، مثل معروف بين اهل منطق مىگويند انسان حيوان ناطق است كه وقتى مىخواهند بدانند انسان چيست يا تعريف كنند حدّ آن حيوان ناطق است ، اين حد حقيقت انسان را معين مىكند چيزهاى خارج از حقيقت را خارج مىكند و چيزهاى داخل را باقى مىگذارد لذا علما مىگويند حدّ بايد جامع و مانع باشد . و به زبان ساده‌تر بايد گفت هر چيزى حدّى دارد يعنى صفات و آثار و خواص مخصوص به خود دارد كه در ديگرى نيست ، عناب رنگى دارد ، مزه مخصوصى دارد ، اندازه معينى دارد خاصيتى دارد كه خون را مثلا صاف مىكند كه اين صفات در سپستان نيست . بطور تقريب ذاتيات و عرضيات را باهم مخلوط كنيم مىگوئيم : اين صفات و خاصيات حدّ عناب است و چيزهاى ديگر از اين حدّ خارج است . انسان ، حيوان ، انواع درختها و معدنيات بلكه ملائكه صفاتى دارند مخصوص به خود كه اين صفات را ديگران ندارند و هركدام از صفات ديگرى را دارا نيست . حضرت امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد خداوند عالم حدّ ندارد يعنى اين‌طور كه در ممكنات ذكر كرديم يك صفات محدوده‌اى ندارد كه خاصيت خود را دارا باشد و خاصيت ديگران را نداشته باشد ، و او هم در عرض ساير ممكنات كه مىگوييم اجناس موجود مختلف است : انسان ، درخت ، ياقوت ، زمرد ، الماس ، ملائكه ، يكى هم خدا ، كه هريك خواصى دارند جداى از هم ، خداى تعالى هم خواص و حدودى داشته باشد غير از آنها . دليل و تقريب اين مطلب به ذهن اگرچه قدرى دقيق است ، اوّلا رجوع به خود كنيم مىبينيم ما مركب هستيم از اعضاى مختلفه چشم و گوش و دست و پا و زبان و بينى و غيره و هريك از اعضا حد و خاصيت معين دارد مثلا چشم فقط مىبيند اگر بخواهى با چشم بفهمى غذاها چه مزه مىدهد ممكن نيست . گوش فقط مىشنود اگر بخواهى شكل صاحب صدا را بدانى با گوش ممكن نيست . چون كار گوش چيز ديگر است . و همچنين از زبان كار چشم نمىآيد وقتى غذا را به زور در دهن شما