حسن حسن زاده آملى

107

هزار و يك كلمه (فارسى)

بودند و به كسالت قلبى دچار بودند كه از حركت كردن و برخاستن و نشستن ممنوع بودند ) گفتم از جان و دل افتخار دارم كه در خدمت شما باشم . در موعد معيّن و ساعت مقرّر به حضورش تشرّف حاصل كردم با هم بعيادت مرحوم آية الله آملى رفتيم اين بنده سبقت گرفت و در زد كسى گفت كيه ؟ بنده به عادت زبان رائج گفتم آقا تشريف ندارند . مرحوم آقاى قمشه‌اى فرمودند چرا جانب نفى را گرفته‌اى ؟ و چون به حضور مرحوم آقاى آملى نشستيم ، مرحوم آقاى قمشه‌اى از تعليقات و حواشى آقاى آملى بر حكمت منظومه حكيم متالهء سبزوارى و از آثار علمى و قلمى او تحسين و تقدير كرد . اين بندهء خام رو به آقاى آملى كرد و گفت : خداوند وجود شما را بسلامت بدارد . در جوابم فرمود : خداوند متعال وجود مرا بسلامت بدارد ، وجود آقاى قمشه‌اى را بسلامت بدارد ، وجود شما را بسلامت بدارد و همهء علماى شيعه و همه شيعيان و همهء مسلمانان را بسلامت بدارد و رحمت او شامل حال همه و همه شود كه شيخ الرئيس چه خوش فرمود : « استوسع رحمة الله » . اين فرمايش آقاى آملى چقدر برايم ارزش داشت و تا چقدر ادبم كرد . چون برخاستيم و از خانه بدر آمديم خواستم به همان سمتى كه آمديم برويم مرحوم آقاى قمشه‌اى به مطايبت فرمودند از سمت ديگر برويم تا تكرار در تجلّى نشود . مرحوم آقاى قمشه‌اى مىفرمودند : وقتى در يكى از مجالس مهم طهران كه هم سياسى بود و هم بعنوان جشن عروسى بنام شعراى شيعه و سنّى را دعوت كرده بودند ، مرا نيز خواستند عذر آوردم و بالأخره ملزم به حضور شدم در آن جلسه هركس به مناسبت جشن عروسى اشعارش را مىخواند . از من نيز خواستند كه اشعارت را بخوان چون اكثر حضّار را سنّى ديدم قصيدهء غرّاى طغرائيه را ( ص 356 كليات ديوانش ) كه 76 بيت است از به دو تاختم به مدد غيبى بدون هيچ سكته و لكنت خواندم و چون به اين ابيات رسيدم آئينهء حسن اعظم ايزد * إلّا شه دين علىّ اعلى نيست