حسن حسن زاده آملى
59
هزار و يك كلمه (فارسى)
و امر كليم به نظر به جبل و دك جبل و صعق موسى و نعمى كه بعد از اتمام اربعين بدانها تشرف يافت و لطائف بسيار ديگرى كه در آيات ياد شده آمده است بايد تأمل بسزا شود و همچنين در رواياتى كه از اهل بيت عصمت در اين باب مأثور است ، و ما به برخى از آنها در شرح عين 28 و 47 كتاب سرح العيون في شرح العيون اشارتى نمودهايم . كلمهء 44 طايفه مشّاء در اعتدال مزاج و افاضه نفس بدان چنين گويند كه خواجه طوسى در شرح آخرين فصل نمط دوم اشارات كه بيان امتزاج عناصر و حصول مزاج و تعلق نفس به مزاج بدان خاتمه مىيابد فرموده است : اعلم أنّ انكسار تضاد الكيفيات و استقرارها على كيفية متوسطة وحدانية نسبة مّا لها إلى مبدئها الواحد ، و بسببها تستحق لأن يفيض عليها صورة أو نفسا تحفظها ، فكلّما كان الانكسار أتم كانت النسبة أكمل ، و النفس الفائضة بمبدئها أشبه . راقم گويد كه هر متوغل در حكمت متعاليه معترف است كه شرافت و خسّت جوهر نفس به حسب مراتب اعتدال مزاج است ، و اين سخنى سخت استوار است ؛ و لكن نفس حادث به حدوث بدن است نه حادث با حدوث بدن كه مشّاء بدان رفتهاند أعنى نفس جسمانية الحدوث است نه روحانية الحدوث چنان كه در حكمت متعاليه و صحف عرفانيه مبرهن است . بسى جاى شگفتى است كه مشّاء با چنان اصل قويم كه خواجه تقرير كرده است حقيقت نفس را مشكّك نمىدانند و تشكيك در ماهيت را روا نمىدارند ، و اين شبهه بر آنان وارد است . شگفتتر اين كه اتحاد عاقل به معقول را نيز انكار دارند با اين كه نفس به علم و عمل اشتداد وجودى مىيابد ، و دانا از نادان در صورتى قوىتر است كه جوهر و عمل عين ذات دانا شده باشد نه عرض خارج از ذات ، لذا شيخ بزرگوار ابن سينا با همه اصرار و ابرامى كه در ردّ اين اتحاد داشته سرانجام مستبصر و بدان