جمعى از نويسندگان
27
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى)
روشندلى است به نياز زمان خويش آگاه و به علوم روز مجهز ، هم نويسندهاى است توانا ، هم شاعرى است خوشقريحه ، هم پاسخگوئى است سيرابساز انديشههاى عطشناك و شبههزداى دلهاى شكاك ، و هم جامعهشناسى است آشنا به نظام و نياز جوامع . . . ديگر مادر زمان به اين سادگيها بزرگمردى جامع فضائل و مجمع كمالات چون علامه فقيد در دامن خويش نخواهد پرورد . خدا مىداند كه تا چند بايد ديدهء كاوشگران در راه بماند و دلهاى آرزومندان در آرزو بتپد و انتظار جستجوگران به طول انجامد و جگر تشنهكامان در عطش بسوزد و سپيدهدم ، هر صبح چشمبهراه بدوزد و شفق ، هر شام از حسرت خون بر چهره افشاند تا دوباره روزگار محققى بصير و انديشمندى بلندپرواز و دانشورى پيشتاز و فيلسوفى صاحب راز چون استاد علامه طباطبائى پديد آورد . با ذكر چند شعر از مشتاقان استاد عذر خواسته و به عجز و قصور خويش اعتراف مىكنيم . صد سال اگر با صد زبان مدحت سرايم * از صد يكى وصف تو را گفتن نشايم تو بحر بىپايان و من مورى شناور * از مور ، طى بحر ، كى باشد ميسر ؟ من شبنم خردم ز دريا مىزنم دم * ديوانهام ، بىترس و پروا مىزنم دم ورنه چه جاى عرض حرف از شبنمى خرد ؟ * كز فرط خجلت پيش دريا بايدش مُرد زين دم زدن باشد تو را ننگ و مرا ناز * بگذار تا گردم من مسكين ، سرافراز از عشق تو ديوانه و مجنون و مستم * ننديشم از گستاخيم ، اينم كه هستم