حسن حسن زاده آملى
15
مجموعه مقالات (فارسى)
كردن ، يك وقت در بستر مرگ قرار مىگيرد . هر كه هستيم ، از هر كجا و در هر لباس و سمتى ، كار مهمّى كه داريم و آن هم أهمّ امور است ، اين است كه خودمان را درست بسازيم و ابد خودمان را دريابيم . عناوين و اعتبارات اين سوئى ناپايدارند ، بايد آنها را معدّات سعادت ابدى تلّقى كرد ، نه اينكه بطور استقلال ، منظور و مطلوب بوده باشند . يكى از كلمات دلنشين حضرت علامه طباطبائى اين بود كه اين عناوين دنيوى ، اگر وفا و دوام داشته باشند ، تا لب گوراند ، و نوعا هم بىوفا هستند ، بعد از آن مائيم و ابد ما ، از اين جمله ، هم خودش به فكر فرو مىرفت و هم حضّار را به فكر مىكشانيد . با خرد دوش در سخن بودم * كشف شد بر دلم مثالى چند گفتم اى مايهء همه دانش * دارم الحق ز تو سؤالى چند چيست اين زندگانى دنيا * گفت : خوابى است يا خيالى چند گفتمش : چيست مال و ملك جهان * گفت : دردسر و وبالى چند گفتم : اهل زمانه در چه رهند * گفت : در بند جمع مالى چند گفتم : او را مثال دنيا چيست * گفت : زالى كشيده خالى چند گفتمش : چيست كدخدايى گفت * هفتهاى عيش و غصّه سالى چند گفتم : اين نفس رام كى گردد * گفت : چون يافت گوشمالى چند گفتم : اهل ستم چه طايفهاند * گفت : گرگ و سگ و شغالى چند گفتم : آرى سزاى ايشان چيست * گفت : در آخرت نكالى چند گفتمش چيست گفتهء عطّار * گفت : پند است و حسن حالى چند معنى ابد ، اينست كه ديگر ، تا ، الى ، حتى ، متى ، و از اينگونه الفاظى كه دلالت بر غايت و نهايت دارند ، براى او نيست . بگوييم تا خدا خدايى مىكند ، به يك معنى تا در اينجا هم معنى ندارد ، خلاصه هستيم كه هستيم ببين در اينجا خودت را چگونه ساختهاى ، در آنجا مهمان سفرهء خودت هستى كه الدّنيا مزرعة الآخرة .